در ارباب حلقههای جی. آر. آر. تالکین، «پالانتیر» سنگِ بینایی است که هرکس در آن بنگرد میتواند مکانها و رویدادهای دور را ببیند. ابزاری قدرتمند که در دستِ نادرست، بیننده را فریب میدهد و به بردگی میکشد. پیتر تیِل، سرمایهگذار جنجالیِ درهٔ سیلیکُن و یکی از بنیانگذاران پِیپال، همین نام را برای شرکتی برگزید که در سال ۲۰۰۳ آن را پایهگذاری کرد. وسواسِ تالکینیِ او تا امروز ادامه دارد: دفتر پالو آلتوی پالانتیر «شایر» نام دارد، مقرشان در ویرجینیا «ریوِندِل» و مقر دیگرشان در لندن «گرِی هِیوِنز».
انتخاب این نام برای کمپانی تصادفی نبود. پالانتیر از همان آغاز خود را نه یک استارتاپِ معمولی، بلکه ابزاری برای «دیدن» تعریف کرد. دیدنِ الگوهای پنهان شده در لابهلای انبوهِ دادههای پراکندهای که چشمِ انسان از تشخیصشان ناتوان است. پرسشِ اخلاقیِ نهفته در همان افسانه، اینکه «سنگِ بینا ابزار نجات است یا ابزار سلطه؟» دو دهه است سایهبهسایهٔ این شرکت حرکت میکند.
بخش اول: کودکِ ۱۱ سپتامبر
پالانتیر فرزندِ یک فاجعه است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جامعهٔ اطلاعاتیِ آمریکا با این پرسشِ آزاردهنده روبهرو شد که چرا با وجودِ انبوهِ اطلاعاتِ گردآوری شده از منابع مختلف، نتوانسته بود نقطهها را به هم وصل کند. تیِل که تازه پِیپال (PayPal) را فروخته بود، ایدهٔ ساده اما ژرفی داشت: همان الگوریتمهایی که در پِیپال تقلبِ مالی و پولشوییِ روسی را شناسایی میکردند، میتوانستند شبکههای تروریستی را نیز ردیابی کنند. اگر ماشین میتوانست پرداختهای بهظاهر بیربط را به هم پیوند بزند، چرا نتواند سلولهای القاعده را کشف کند؟
تیل در ۲۰۰۴ ساختِ نمونهٔ اولیه این سیستم را تأمین مالی کرد؛ نیتن گتینگز (Nathan Gettings)، مهندسِ پِیپال، بههمراهِ دو دانشجوی استنفورد، جو لانزدیل (Joe Lonsdale) و استیون کوهن (Stephen Cohen)، آن را ساختند. همان سال، تیِل همکلاسیِ قدیمیِ خود در دانشکدهٔ حقوق استنفورد، اَلکس کارپ، را بهعنوان مدیرعامل استخدام کرد. این پنج نفر بنیانگذاران پالانتیر شمرده میشوند.
بخشی از سرمایهٔ اولیه از جای معناداری آمد: In-Q-Tel، بازوی سرمایهگذاریِ خطرپذیرِ سازمان سیا، که پس از شکستِ اطلاعاتیِ ۱۱ سپتامبر بهدنبال فناوریهای جدید بود. اما جریانِ اصلیِ سرمایهٔ اولیه که حدوداً ۳۰ میلیون دلار بود را عمدتاً خودِ تیل و صندوق سرمایهاش تأمین کردند، چون بهگفتهٔ والاستریت ژورنال، شرکتهای سرمایهگذاریِ خطرپذیرِ سنتی رغبتی به این پروژه نشان ندادند. پالانتیر از همان ابتدا شرکتی بود که برای دولت و نهادها ساخته میشد، نه برای بازارِ مصرفی عمومی. و این تمایز، هویتِ آن را تا امروز شکل داده است.
بخش دوم: فیلسوفی که کد نمینویسد و مردی که چشم را میچرخاند
برای درکِ پالانتیر باید الکس کارپ را شناخت. چهرهای که کمتر کسی در درهٔ سیلیکُن به او شبیه است. کارپ کدنویس نیست. او دکترای نظریهٔ اجتماعیِ نئوکلاسیک از دانشگاه گوته در فرانکفورت دارد و پیش از آن، مدرک حقوق از استنفورد. کارپ زمانی میخواست نظریهپردازِ اجتماعی شود؛ به نقلِ خودش، سالهای دانشکدهٔ حقوق «بدترین سه سال زندگیِ بزرگسالی»اش بود و تنها نقطهٔ روشنش دوستی با تیل بود. آن دو، به روایتِ خودشان، مثل «حیواناتِ وحشی» بحث میکردند: کارپِ چپگرا و شیفتهٔ نظریههای مارکسیستیِ کار، و تیل سرمایهدارِ راستگرا.
کارپ خوانشپریشی دارد و خود را یک «غریبه در میان غریبهها» مینامد. میگوید همین ترکیبِ هویتی او را واداشته که جهان را دیداری و غیرخطی ببیند و بهجای پذیرشِ ساختارها، به آنها شک کند. کارپ رانندگی هم بلد نیست و بهشوخی میگوید اول برای رانندگی «زیادی فقیر» بود و بعد «زیادی ثروتمند» شد. او مدیتیشن و تایچی کار میکند و در دفترِ شرکت، جلساتِ مراقبه میگذارد. اما همین مردِ بهظاهر نامتعارف، مدیرعاملِ شرکتی است که ابزارهایش در میدان جنگ، اهداف را تعیین میکنند. در سال ۲۰۲۴ او پردرآمدترین مدیرعاملِ یک شرکتِ بورسیِ آمریکا بود، ثروتش در مقاطعی از ۲۰۲۵ از ۱۸ میلیارد دلار گذشت، و مجلهٔ تایم او را در فهرست ۱۰۰ چهرهٔ بانفوذِ آن سال جای داد.
کارپ چهرهٔ عمومیِ پالانتیر است، اما در پسِ پرده قدرت در دستِ پیتر تیل است؛ و برای فهمِ اینکه این «گوی بینا» را چه کسی و به کدام سو میچرخاند، باید سیاستِ تیل را شناخت. تیل بزرگترین سهامدار و نخستین پشتیبانِ شرکت است و با سهامِ دارای حقِ رأیِ ویژه کنترلی در اختیار دارد که مدیرانِ اغلبِ شرکتهای بورسی آرزویش را دارند. اما نفوذِ او فراتر از پالانتیر است. تیل در جستاری در سال ۲۰۰۹ نوشت که «دیگر آزادی و دموکراسی را با هم سازگار» نمیداند و از گسترشِ حقِ رأی به گروههای تازه ابرازِ نارضایتی کرد؛ موضعی که منتقدان آن را نه لیبرال، بلکه متمایل به اقتدارگرایی خواندهاند. بخشی از الهامِ فکریِ او به کرتیس یاروین بازمیگردد، کدنویس، وبلاگنویس و نظریهپردازی که خواهانِ جایگزینیِ دموکراسی با دولتی است که مانندِ یک شرکت اداره شود و رئیسش نقشِ «مدیرعامل» را داشته باشد.
این جهانبینی صرفاً روی کاغذ نمانده است. تیل با تزریقِ حدود ۱۵ میلیون دلار به مبارزهٔ سناتوریِ جِیدی ونس در ۲۰۲۲، بزرگترین کمکِ مالیِ یک فرد به یک نامزدِ سنا در تاریخ را رقم زد، و سپس ونس را که سالها پیش پرورش داده بود، در سال ۲۰۲۴ به دونالد ترامپ معرفی کرد. امروز ونس معاونِ رئیسجمهور آمریکا است و شبکهای از متحدان و کارکنانِ پیشینِ تیل در دولت آمریکا جای گرفتهاند. به بیانِ دیگر، همان کسی که کنترلِ سنگِ بینا را در دست دارد، بازیگرِ اصلیِ یکی از پرنفوذترین جریانهای سیاسیِ آمریکای امروز است. این پیوند، پرسشِ اخلاقیِ نهفته در افسانهٔ تالکین را از حالتِ انتزاعی خارج میکند: سنگِ بینا یا همان پالانتیر، ابزاری در جعبهابزار دمکراسی برای حفاظت از ارزشهای همه قشرها است یا ابزاری فناورانه برای ساختن جمهوری تکنولوژیکی که تیِل و کارپ تئوری آن را در سر دارند؟
بخش سوم: جمهوریِ تکنولوژیک در برابر جمهوری خلق
در سال ۲۰۲۵، کارپ بههمراهِ نیکلاس زامیسکا، معاونش، کتابی منتشر کرد که بلافاصله در صدرِ پرفروشهای نیویورک تایمز نشست: جمهوریِ تکنولوژیک: قدرتِ سخت، باورِ نرم، و آیندهٔ غرب. این کتاب چیزی بیش از خاطرهنویسی مدیرعامل کمپانی است. مانیفستی است که مبنای ایدئولوژیکِ پالانتیر را آشکار میکند.
استدلالِ بنیادی کتاب این است: درهٔ سیلیکُن راه را گم کرده. در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بودجهٔ پنتاگون بذرِ رشدِ صنعت فناوری آمریکا را کاشت و پروژههای نخستینِ آن در خدمتِ منافعِ ملی بودند. اما رفاه و آسایشی که همان اختراعات آفرید، بهگفتهٔ کارپ، درهٔ سیلیکُن را به کانونِ مصرفگرایی بدل کرد؛ جایی که بنیانگذاران زیر سایهٔ صلحِ آمریکایی سرگرمِ شبکههای اجتماعی شدهاند و وظیفهٔ خود در دفاع از «پروژهٔ ملیِ آمریکا» را فراموش کردهاند. کارپ و زامیسکا میگویند غرب گرفتارِ نوعی «شکنندگیِ فکری» شده و باید صنعتِ نرمافزار را دوباره با دولت همراستا کند. آنها الگوی پروژهٔ منهتن (ساخت بمب اتم) و آژانسِ دارپا را میستایند و یکی از تندترین گزارههایشان این است که «یکی از مزیتهای تعیینکنندهٔ غرب، توانِ برترش در اِعمالِ خشونت است».
اما این نظریه، حریفی دارد که کتاب کمتر مستقیم نامش را میآورد: چین. آنچه فراخوانِ کارپ را اضطراری نشان میدهد، راهبردِ «همجوشیِ نظامی-غیرنظامیِ» چین است؛ سیاستی که در آن، شرکتها و دانشگاههای بهظاهر تجاری در چین از همان آغاز برای کاربردِ دوگانهٔ نظامی-غیرنظامی طراحی میشوند. نقطهٔ عطف این تحلیل کارپ، ژانویهٔ ۲۰۲۵ بود: استارتاپِ چینیِ دیپسیک (DeepSeek) یک مدل هوش مصنوعی «متنباز» عرضه کرد که با کسری از هزینهٔ آزمایشگاههای غربی به کاراییِ نزدیک به طلایهداران فناوری هوش مصنوعی در آمریکا رسیده بود. به گزارشِ ساوثچاینا مورنینگ پُست و پژوهشکدههای آمریکایی، ارتشِ آزادیبخشِ خلقِ چین بهسرعت این مدلها را برای پردازشِ اطلاعات و شبیهسازیِ میدانِ نبرد برای جنگهای آینده بهکار گرفته بود. بسیاری این لحظه را «بحران اسپوتنیک» در عرصهٔ هوش مصنوعی نامیدند؛ همان زنگِ خطری که مانیفستِ کارپ بر پایهاش نوشته شده است.
برای مخاطبِ ایرانی، دلالتِ این ماجرا مستقیم است. برخلافِ سامانههای بستهٔ پالانتیر، مدلهای متنبازی مانند دیپسیک را هر بازیگری، از جمله جمهوری اسلامی، میتواند دانلود و برای مقاصدِ نظامی بازآموزی کند، بیآنکه ردی در سامانههای خرید یا تحریم بهجا بگذارد. همین پویایی صنعتی است که «مسابقهٔ تسلیحاتیِ هوش مصنوعی» را از رقابتِ دو ابرقدرت به مسئلهای جهانی بدل کرده و مسئلهٔ محوریِ کتابِ کارپ را، فارغ از اینکه با راهحل او موافق باشیم یا نه، به موضوعی واقعی تبدیل میکند.
بخش چهارم: چهار پلتفرم و یک سیستمعامل
پالانتیر ابزارهای پراکنده نمیفروشد. ماموریت کمپانی ساخت «سیستمعاملی برای سازمانهای مدرن» تعریف شده، خواه خصوصی باشند، خواه دولتی. چهار پلتفرمِ اصلیِ پالانتیر، اینگونه کار میکنند:

- گاتهام (Gotham): نخستین و اصلیترین محصول، عرضهشده در ۲۰۰۸، برای حوزهٔ اطلاعات و دفاع طراحی شده. گاتهام دادههای ناهمگون مانند تصاویر ماهوارهای، ویدیوی پهپادها، ارتباطاتِ شنودشده، سوابقِ مالی و مسافرتی را در یک قاب واحد گرد میآورد تا تحلیلگرِ ضدتروریسم یا فرماندهٔ نظامی بتواند شبکهها و اهداف را به وضوح ببیند. این پلتفرم در محیطهای فوقمحرمانه کار میکند و پشتیبانِ پروژهٔ تایتان برای ارتش آمریکا است.
- فاوندری (Foundry): نسخهٔ تجاریِ همان ایدهٔ گاتهام است. اگر گاتهام پایگاههای اطلاعاتیِ دولتی را به هم وصل میکند، فاوندری دادههای زنجیرهٔ تأمین، تولید و مالیِ یک شرکت را یکپارچه میسازد و از آن یک «دوقلوی دیجیتال» (digital twin) میسازد. برای مثال، شرکتِ داروخانهایِ والگرینز با کمکِ پالانتیر تنها در هشت ماه، جریانهای کاریِ مبتنی بر هوش مصنوعی را در ۴۰۰۰ شعبه خود پیاده کرد.
- آپولو (Apollo): لایهٔ زیرساختی است که بهمثابهٔ «لولهکشیِ» پنهان برای همهچیز عمل میکند. آپولو تضمین میکند نرمافزارِ پالانتیر همه جا اجرا شود: از یک سرورِ ابریِ معمولی تا یک سرورِ فوقمحرمانهٔ دولتی، یا حتی یک زیردریایی یا خودروی نظامیِ هامْوی در دلِ بیابان بدونِ دسترسی به اینترنت.
- آیپ (AIP): تازهترین و پرهیجانترین محصول پالانتیر که در سال ۲۰۲۳ عرضه شد، پلتفرم هوش مصنوعی یا آیپ است. مشکلی که آیپ حل میکند این است: قدرتمندترین مدلهای زبانیِ جهان روی دادههای عمومیِ اینترنت آموزش دیدهاند و به دادههای خصوصیِ یک شرکت یا یگانِ نظامی دسترسی ندارند. آیپ این مدلها را بهشکلی امن و بیآنکه اطلاعات حساس از محیطِ کنترلشده و محافظتشده خارج شوند، به دادههای محرمانه و فوقمحرمانه وصل میکند تا هوش مصنوعی بتواند دربارهٔ واقعیتهای خاصِ آن سازمان، استدلال، تفکر و راهنمایی کند.
قلبِ فنیِ همهٔ اجزایی که پالانتیر را میسازند، مفهومی است که کمپانی آن را «آنتولوژی» (به معنای هستیشناسی) مینامد: لایهای معنایی که نشان میدهد دادههای مختلف یک سیستم چگونه به هم مربوطند. مثلاً «جان اسمیتِ» پروندهٔ منابع انسانی را به همان نشانیِ ایمیل و همان لاگِ دسترسی وصل میکند و یک نمای واحد از فرد میسازد تا تصمیمگیران با دانش کافی، درباره او اقدام کنند.
باید اشاره کرد، علاوه بر فناوریهای برتر، دو نوآوری در حوزهٔ فروش هم به رشدِ انفجاریِ پالانتیر کمک کردهاند. نخست، مدلِ «مهندسانِ مستقر در خطِ مقدم» است. روشی که با آن مهندسانِ پالانتیر بهجای فروشِ نرمافزار از راهِ دور، به محیطِ مشتری، از میدانِ جنگ گرفته تا کفِ کارخانه میروند و با استقرار در آن، محصول را همانجا میسازند. دوم، «بوتکمپهای آیپ» است: کارگاههای پنجروزهای که در آن مهندسانِ پالانتیر یک اپلیکیشن با کاراییِ واقعی را روی دادههای خودِ مشتری بر پا و اجرا میکنند. به گزارش رسانهها، «نرخِ تبدیلِ این بوتکمپها به قراردادِ امضا شده» حدود ۷۵ درصد بوده، رقمی واقعا نامتعارف در صنعتِ نرمافزارهای سازمانی.
بخش پنجم: دادهها، و رشدی مبهوتکننده در والاستریت
عددها بزرگی جهش پالانتیر را نشان میدهند. در سهماههٔ نخستِ ۲۰۲۶، درآمدِ پالانتیر با رشدِ حدود ۸۵ درصدی نسبت به سالِ پیش به ۱٫۶۳ میلیارد دلار رسید، سریعترین رشدِ فصلی از زمانِ ورودِ شرکت به بورس در ۲۰۲۰. درآمدِ تجاریِ داخلِ آمریکا ۱۳۳ درصد و درآمدِ دولتیِ داخل ۸۴ درصد رشد کرد. سودِ خالص تقریباً چهار برابر شد و به حدود ۸۷۰ میلیون دلار رسید. شرکت در ماه مه ۲۰۲۶ چشماندازِ درآمدِ کلِ سال را به حدود ۷٫۶۵ تا ۷٫۶۶ میلیارد دلار افزایش داد و کارپ گفت انتظار میرود کسبوکارِ آمریکاییِ شرکت در ۲۰۲۷ بارِ دیگر دو برابر شود.

اما همین رشد، بحثِ داغِ ارزشگذاری را هم برانگیخته است. امروز هر سهمِ پالانتیر با نرخهایی تاریخی و بیسابقه معامله میشود، نسبتِ قیمت به فروش آن در محدودهٔ چند برابرِیِ رقبای سریعالرشدی مانند اسنوفلیک و کراودسترایک است. این یعنی بازار عملاً برای چند سالِ آینده، اجرای «تقریباً بینقص برنامهها» را از پیش در قیمت لحاظ کرده. در نیمهٔ نخستِ ۲۰۲۶، با وجودِ نتایجِ درخشان، قیمت سهام پالانتیر نوسانِ شدیدی داشت و در مقاطعی حدود یکسومِ ارزشش را از ابتدای سال از دست داد؛ نگرانی از ارزشگذاریِ افراطی، فروشِ سهام از سوی مدیرانِ داخلی، و رقابتِ فزاینده، سایهشان را بر زرقوبرق و موفقیت کسبوکار انداختند.
اما جریانِ درآمد کمپانی از کجا میآید؟ بیش از نیمی از آن دولتی است و فهرستِ مشتریان تقریباً همهٔ دستگاههای امنیتیِ آمریکا را در بر میگیرد: سیا، افبیآی، اناسای، وزارتِ دفاع، سازمانِ درآمدِ داخلی (IRS) و ادارهٔ مهاجرت و گمرک (ICE). این پیوند در دورهٔ دومِ ترامپ بهسرعت گسترده شد؛ به گزارش نیویورک تایمز، قراردادهای فدرالِ پالانتیر از مرزِ ۹۰۰ میلیون دلار گذشت و فقط در ۲۰۲۵ تقریباً دو برابر شد. برجستهترین نمونهها، عبارتند از:
- سیستم Maven: «سیستم هوشمندِ مِیوِن» ابزارِ اصلیِ پنتاگون برای تحلیلِ دادههای هوایی و ماهوارهای و تعیینِ هدف حملات نظامی با کمک هوش مصنوعی است. در ۲۰۲۵، وزارت دفاع این قرارداد را با افزایشی نزدیک به ۸۰۰ میلیون دلار به رقمِ کلِ حدود ۱٫۳ میلیارد دلار تا ۲۰۲۹ رساند. فرماندهیهای رزمیِ آمریکا از جمله سنتکام و یوکام به این سیستم متکیاند.
- قراردادِ ۱۰ میلیارد دلاریِ ارتش: پالانتیر برای برنامهٔ «فرماندهی و کنترلِ نسل بعد» (NGC2) توسط ارتش انتخاب شد؛ توافقی دهساله تا سقف ۱۰ میلیارد دلار که ۷۵ قراردادِ پراکندهٔ پیشین را در قالب یک قراردادِ واحدِ بلندمدت حولِ پلتفرمِ فاوندری ادغام کرد.
- اوکراین: در میدان، اوکراین به ویترین خدمات پالانتیر بدل شد. کارپ میگوید نخستین مدیرعاملِ یک شرکتِ بزرگِ آمریکایی بوده که پس از حملهٔ روسیه در ۲۰۲۲ به کییف سفر کرده. گاتهام با تلفیقِ ویدیوی پهپادها، شنودهای اطلاعاتی، تصاویرِ ماهوارهای و گزارشهای مردمی، تصویری کامل از میدانِ نبرد میسازد و بهگفتهٔ برخی گزارشها، «زنجیرهٔ کُشتار دشمن» را کوتاهتر کرده است.
اما اینجا جای یک احتیاطِ روزنامهنگارانه است: بخشِ زیادی از ادعاها درباره کارایی سیستمهای پالانتیر از منابعی میآید که به خودِ شرکت یا مشتریانش نزدیکاند، و شواهد مستقلِ کمی برایشان هست. مهمتر، خودِ ارتشِ آمریکا در ۲۰۲۵ دربارهٔ یک سامانهٔ رزمیِ ساخت پالانتیر و آندوریل هشدار داد که آنقدر این «جعبهٔ سیاه» ابهام دارد که نمیتوان مطمئن شد کاربرانِ غیرمجاز به دادههایش دسترسی دارند یا نه؛ و نهادهای ناظر مانند مرکزِ برِنانِ برای عدالت، شتابِ «هوشمصنوعی-محورِ» پنتاگون را همراه با کمترین شفافیت و نظارت توصیف کردهاند. یعنی قدرتِ این ابزارها هرچقدر واقعی باشد، سنجشِ مستقلشان دشوار است، و همین ابهام خودْ بخشی از داستان واقعی است.
بخش ششم: جنگهای آینده و تهدید موشکهای چین، ایران و کره شمالی
برای مخاطبِ ایرانی، یک لایهٔ خاص در پرونده پالانتیر اهمیت دارد. کارپ در ۲۰۲۶ صراحتاً گفته که هوش مصنوعیِ شرکتش به آمریکا و متحدانش در تنشِ روبهتشدید با ایران برتری میدهد. این جمله انتزاعی نماند: در جریانِ عملیاتِ نظامیِ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران، معروف به «عملیات خشم حماسی» که در اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، سامانههای هدفگیریِ مبتنی بر هوش مصنوعی، آهنگِ حملات را بهشکلی بیسابقه بالا بردند. گزارشها از تعدادِ حملاتی سخن میگویند که پیش از این جنگ، شاید روزها زمان میبُرد. سیستمِ مِیوِنِ پالانتیر ستونِ فقراتِ این تصویرِ عملیاتی توصیف شده، و به گزارشِ منابع، مدلهای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی دیگر کمپانیها نیز از مسیرِ قراردادِ پالانتیر در تحلیلِ اطلاعات نقش داشتند، هرچند در جریانِ همین عملیات، پنتاگون سرِ انتخابِ عرضهکنندهٔ مدل مناقشه داشت شد. این جزئیاتِ عملیاتی هنوز بهطور کامل و مستقل تأیید نشدهاند.

همزمان، پروژهٔ سپرِ موشکیِ موسوم به «گنبد طلایی» که دولت ترامپ آن را با برآورد هزینهای در محدودهٔ ۱۷۵ تا ۱۸۵ میلیارد دلار پیش میبَرَد، آشکارا تهدیدهای ایران، چین و کرهٔ شمالی را هدف گرفته است. رسانهها گزارش میکنند پالانتیر در کنارِ شرکتهای آندوریل و اسپیسایکس، «دستگاه عصبی» لازم برای هوش مصنوعیِ این سامانه، از جمله لایهٔ ردیابیِ ماهوارهایِ موشکها را میسازد. این طرح در بستری مطرح شده که ایران در عبورِ کشتیها از تنگهٔ هرمز اختلال ایجاد کرده، کره شمالی سرگرم آزمایش موشکهای کروز ناو-پرتاب با قابلیت حمل کلاهک اتمی است، و چین به شکل روزافزونی توان موشکهای بینقارهای خود با توان حمله کلاهک اتمی را تقویت میکند.
در باب اهمیت پالانتیر برای امنیت ملی آمریکا همین بس که معماریِ نرمافزارهای کنونی و آتی که قرار است لحظهبهلحظه تهدیدهای روزافزون این رژیمهای متخاصم را زیر نظر داشته باشند و برای خنثیسازی آنها وارد عمل شوند، به طور کامل محصولِ این شرکت است.
بخش هفتم: وقتی چشم بینا به درون کشور مینگرد
بحثبرانگیزترین زاویه دربارهٔ پالانتیر، کاربردِ ابزارهایش در داخلِ آمریکا است. شرکت از ۲۰۱۴ سامانهٔ «مدیریت پروندهٔ تحقیقاتی» (ICM) در اداره مهاجرت را میگرداند. در آوریل ۲۰۲۵، پالانتیر قراردادی ۳۰ میلیوندلاری و بدونِ مناقصه برای ساختِ سامانهای بهنامِ «سیستمعاملِ مهاجرت» (ImmigrationOS) به دست آورد؛ پلتفرمی که طبق گزارشها سه کارکردِ اصلی دارد: اولویتبندیِ مهاجرین برای دستگیری و اخراج، ردیابیِ «تقریباً بلادرنگِ» خروجِ داوطلبانهٔ مهاجران، و مدیریتِ کلِ فرآیندِ اخراج.
«ایلایت» (ELITE) لایهٔ بعدی این تلاشها است: به گزارشِ ۴۰۴ Media و فورچون، این ابزار با تکیه بر دادههای بیمهٔ درمانیِ کمدرآمدها (مِدیکِید) و منابعِ دولتیِ دیگر برای افراد پرونده میسازد و به هر «سرنخ» امتیاز میدهد تا اولویت پرونده آنها تعیین شود. یعنی اطلاعاتی که آمریکاییها تصور میکردند محرمانه است، به ابزارِ نظارت بدل شده است.

اینجاست که لبهٔ بُرندهای در این پرونده رخ مینماید و ارزشِ مکثی کوتاه دارد: حلقهٔ تعارضِ منافع. استیون میلر، معمارِ سیاستِ اخراجِ مهاجرین در دولت دونالد ترامپ، و کارا فردریک، مشاورِ ارشدِ او، سهامدار پالانتیر هستند. یعنی همان کسانی که سیاستِ اخراج را طراحی میکنند، سهامدارِ شرکتیاند که ماشینِ اجراییِ آن سیاست را میسازد و از رشدِ قراردادهایش سود میبرد. مثلثِ «سیاستگذار ← سهامدار ← پیمانکار» به یک حلقهٔ بسته بدل شده که در آن، طراحیِ سیاست و منفعتِ مالی از هم جدا نیست. نمایندگانِ دموکراتِ کنگره خواستارِ تحقیق در این مورد شدهاند، ولی حرکت ماشین متوقف نشده است.
پاسخ پالانتیر به انتقادها همیشه قالبی ثابت داشته است: شرکت میگوید فقط «ابزار» میسازد، نه «قاعده». داده را جمعآوری یا ذخیره نمیکند بلکه فقط دادهای که مشتری از پیش گردآورده را تحلیل میکند؛ و همهٔ تعاملها با دادهها در پلتفرمش «ثبتِ حسابرسیِ پاکنشدنی» دارند، یعنی مشخص است چه کسی در چه زمانی چه استفادهای از آنها کرده است.
پالانتیر اتهامِ نیویورک تایمز مبنی بر ساختِ یک «پایگاه دادهٔ مادر» برای یکپارچهسازیِ اطلاعاتِ همهٔ آمریکاییها را قاطعانه رد کرده است. اما منتقدان پاسخ میدهند که خودِ معماریِ یک سامانهٔ هوش مصنوعی، اینکه چه دادهای واردش شود، چه چیزی هشدار بدهد و چه چیزی نادیده گرفته شود، خودش نوعی سیاستگذاری است، حتی اگر شرکت آن را «گام فنی» بنامد.
حتی درونِ خودِ شرکت هم تردید هست؛ برخی مهندسانِ سابق هشدار میدهند دادهای که برای یک هدف جمعآوری شده، نباید برای مقاصدِ دیگر به کار رود، چون تجمیعِ آنها حتی با نیتِ خیر، خطرِ سوءاستفاده را بهشدت بالا میبرد.
بخش هشتم: طرحهای آینده، از شرکت تا زیرساخت
چشماندازِ پالانتیر روشن است. تبدیلشدن از یک «شرکتِ نرمافزاری» به یک «زیرساختِ حیاتیِ امنیتِ ملی». اگر پروژهٔ گنبد طلایی بهسرانجام برسد، پالانتیر دیگر مانندِ یک شرکتِ فناوریِ معمولی ارزشگذاری نمیشود، بلکه مثلِ یک شرکتِ خدماتِ زیرساختیِ همیشگی، با جریانِ نقدینگیِ تضمینشدهٔ دولتی، قیمت میخورد. همزمان، پالانتیر میکوشد بازارِ متحدانِ آمریکا را نیز فتح کند: ناتو سیستمِ مِیوِن را به کار گرفته و ژاپن که قصد دارد در ۲۰۲۶ اسنادِ امنیتِ ملیاش را برای گنجاندنِ هوش مصنوعی در فرماندهیِ نیروهای دفاعِ خود بازنویسی کند، مشتریِ بالقوهٔ بعدی است.
در بخشِ تجاری، استراتژیِ رشد بر گسترشِ آیپ و بوتکمپها استوار است تا شرکتهای بزرگِ صنعتی در حوزهٔ سلامت، هوانوردی و انرژی را به مشتریانِ دائمی بدل کند. اما ریسکها هم واقعیاند: وابستگیِ شدید به بودجهٔ دولتی و چرخهٔ سیاسی، ارزشگذاریِ افراطی در بورس که هر لغزشِ اجرایی را تنبیه میکند، فشارِ فزایندهٔ حقوقی و اخلاقی که ممکن است قراردادهای آینده را محدود کند، و رقابتِ رو به رشد از سوی شرکتهایی مانند آندوریل و غولهای ابری دیگر. رقابت هنوز تمام نشده است.
بخش نهم: آیندهٔ آمریکا، و دشمنانش، با پالانتیر گره خورده است
پالانتیر بیش از یک شرکتِ سودآور است. آزمایشگاهِ یک ایده است: این ایده که برتریِ آیندهٔ آمریکا نه در سلاحها و سختافزار، بلکه در عرصهٔ نرمافزارهایی تعیین میشود که میدانِ نبرد، مرزها و اقتصاد را به یک تصویرِ واحدِ قابلِ تصمیمسازی بدل میکنند. کارپ و تیل معتقدند نبردِ نسلِ بعد، از انبوهِ پهپادهای خودگردان تا رایانشِ کوانتومی، نه در میدان بلکه بر بسترِ نرمافزار جریان خواهد داشت، و هر که این لایه را در اختیار بگیرد، کلیدِ قدرت را در دست دارد.
همین چشمانداز، پالانتیر را به آینهای برای دو چهرهٔ آمریکای امروز بدل کرده. برای مدافعانش، این شرکت پاسخی است به رخوتِ استراتژیک آمریکا، بازوی فناورانهای که غرب را در برابرِ رژیمهای اقتدارگرا به خصوص چین مسلح میکند. برای منتقدانش، پالانتیر نمادِ خطرناکترین تمرکزِ قدرت در عصرِ ما است: تبدیلِ خشونت به ریاضیات، عادیسازیِ نظارتِ انبوه زیرِ پرچمِ امنیتِ ملی، و سپردنِ تصمیمهای سرنوشتسازِ انسانی به سامانههایی که خطایشان میتواند آزادی و زندگیِ افراد را نابود کند.
شرکتی که نامش را از سنگِ بینای تالکین گرفت، حالا واقعاً به چشمِ آمریکا برای دیدنِ جهان داخل و خارج بدل شده است. و درست مثلِ همان گوی بلورین افسانهای، پرسشِ اصلی این نیست که این چشم چه میبیند. بلکه این است که پشتِ آن، چه کسی ایستاده و آن را به کدام سو میچرخاند.