برخلاف ایلان ماسک که هر روز میلیونها نفر را با توییتهایش میآشوبد، یا جف بزوس که راکتهایش را زیر نورافکن به آسمان میفرستد، پیتر تیِل ترجیح میدهد در اتاقهای دربسته حرف بزند. در سخنرانیهای خصوصی که رسانهها به آن راه ندارند، در انجمنهای محرمانه با فهرست اعضای پنهان، و در ذهن کسانی که او پولشان داده تا وارد قدرت شوند. با این حال، کمتر چهرهای در دو دههٔ گذشته به اندازهٔ این سرمایهگذارِ ۵۸ ساله بر معماریِ قدرت، فناوری و سیاست در ایالات متحده اثر گذاشته است.
برای مخاطبی که میخواهد بفهمد قدرت در آمریکای امروز چگونه کار میکند، شناختِ تیِل یک ضرورت است. ریشههایش، امپراتوری تجاریاش، فلسفهٔ شخصیاش، شبکهٔ سیاسیاش، و چرخش تازه و عجیبی که او را به موعظه دربارهٔ آخرالزمان کشانده است.
مردی که از سایهها، شکلِ آیندهٔ غرب را میسازد. از پیپال و پالانتیر تا کاخ سفید، و از نظریهٔ رقابت تا موعظه دربارهٔ «دجّال». این پیتر تیِل است.
بخش یک: از فرانکفورت تا درهٔ سیلیکُن
پیتر آندریاس تیِل یازدهم اکتبر ۱۹۶۷ در فرانکفورتِ آلمان غربی به دنیا آمد. خانواده وقتی او یکساله بود به آمریکا مهاجرت کرد، اما شغل پدرش که مهندس معدن بود آنها را سالها در حال جابهجایی نگه داشت. از جمله سالهایی در آفریقای جنوبی و نامیبیا، پیش از آنکه سرانجام در شهر کوچکِ فاستر سیتیِ کالیفرنیا ساکن شوند. تیِل در کودکی یک شطرنجباز جدی بود، در مسابقات ریاضی کالیفرنیا رتبهٔ نخست گرفت، آثار آین رند را خواند و به آنچه خودش خوشبینی و ضدکمونیسمِ دوران ریگان میخواند دل بست.
پیتر تیِل در دانشگاه استنفورد فلسفه خواند و همانجا با شخصیتی آشنا شد که تمام مسیر فکریاش را رقم زد: رنه ژیرارِ فرانسوی، نظریهپردازِ «میل تقلیدی». تیِل نشریهٔ محافظهکارِ استنفورد ریویو (Stanford Review) را بنیان گذاشت، سپس در همان دانشگاه حقوق خواند و مدت کوتاهی در یک مؤسسهٔ حقوقی و بعد در معاملهٔ مشتقاتِ مالی در بانک کردیتسوئیس مشغول بود. هیچکدام او را راضی نکرد.
نقطهٔ عطف زندگیاش در سال ۱۹۹۸ رسید. تیِل بههمراه مکس لِوچین شرکتی به نام کانفینیتی (Confinity) ساخت که بعدها در ادغام با شرکتِ ایلان ماسک به پیپال (PayPal) تبدیل شد. تیِل مدیرعاملِ آن شد، شرکت را در سال ۲۰۰۲ به بورس برد و همان سال آن را به قیمت ۱.۵ میلیارد دلار به eBay فروخت. مجموعهٔ بنیانگذاران و مدیران اولیهٔ پیپال بعدها به «مافیای پیپال» معروف شدند؛ شبکهای که ماسک، رید هافمن (بنیانگذار لینکدین)، دیوید سَکس و دهها چهرهٔ دیگرِ درهٔ سیلیکُن از دلِ آن بیرون آمدند و تیِل در مرکز آن ایستاده بود.
اما معروفترین شرطبندی زندگیِ او چیز دیگری بود. در سال ۲۰۰۴، تیِل نخستین سرمایهگذارِ بیرونیِ فیسبوک شد: پانصد هزار دلار در برابرِ حدود ۱۰ درصدِ شرکتِ نوپای مارک زاکربرگ. این معامله او را میلیاردر کرد و شهرتش را بهعنوان کسی که آینده را زودتر از دیگران میبیند تثبیت کرد.
بخش دو: پالانتیر و معماریِ نظارت
اگر یک شرکت را بتوان قلبِ نفوذِ امروزِ تیِل دانست، آن شرکت پالانتیر است. تیِل آن را در سال ۲۰۰۳ بههمراه الکس کارپ، جو لانسدیل و استیون کوهن بنیان گذاشت و نامش را از سنگهای بینایِ رمانِ ارباب حلقهها برداشت. همان سنگهایی که در داستانِ تالکین، دیدنِ دوردست را ممکن میکنند اما بیننده را نیز فریب میدهند. تیِل خودش در جشنوارهٔ آسپن در ژوئن ۲۰۲۶ به دلیل این نامگذاری اشاره کرد.
پالانتیر از همان آغاز با سرمایهٔ اینکیوتِل، بازوی سرمایهگذاریِ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، بنا شد تا ابزارهای تحلیل داده و نظارت برای نهادهای نظامی و امنیتی بسازد. شرکت سالها خصوصی ماند، در سال ۲۰۲۰ با ارزشی حدود ۲۰ میلیارد دلار وارد بورس شد، و امروز به یکی از باارزشترین شرکتهای فناوریِ جهان بدل شده است؛ ارزشِ بازارِ آن در ماه مه ۲۰۲۶ حدود ۳۳۳ میلیارد دلار برآورد شد. بزرگترین شرکتی که تیِل تاکنون در تأسیس آن نقش داشته است.
رشدِ پالانتیر مستقیماً به رشدِ قراردادهای دولتی گره خورده است. بر پایهٔ دادههای رسمیِ دولت آمریکا، مجموع قراردادهای فدرالِ این شرکت از حدود ۴٫۴ میلیون دلار در سال ۲۰۰۹ به ۵۴۱ میلیون دلار در سال ۲۰۲۴ رسید و در سال ۲۰۲۵ تقریباً دو برابر شد و از مرز ۹۷۰ میلیون دلار گذشت. بخش بزرگی از این جهش در دولت دومِ دونالد ترامپ رخ داد.
پرمناقشهترین این قراردادها، توافقی ۳۰ میلیوندلاری با پلیس مهاجرت آمریکا (آیس) در آوریل ۲۰۲۵ بود برای ساختِ سامانهای به نام ImmigrationOS؛ سیستمی مبتنی بر هوش مصنوعی که به گفتهٔ اسناد قرارداد، سه هدف داشت: شناسایی و اولویتبندیِ افراد برای دستگیری و اخراج، رصدِ «خوداخراجیها» با دیدِ نزدیک به لحظهای، و کارآمدتر کردنِ زنجیرهٔ اخراج. منتقدان، از جمله اتحادیهٔ آزادیهای مدنی آمریکا و دهها نهاد حقوقی، هشدار دادند که چنین معماریای میتواند نظارتِ انبوه را نه فقط بر مهاجران بلکه بر هر کسی که دولت بخواهد اعمال کند. حتی سیزده کارمندِ پیشینِ خودِ پالانتیر نامهای امضا کردند و شرکت را به همدستی در نقض حقوقِ اساسی متهم کردند.
پاسخِ تیِل و پالانتیر روشن است: ما فقط ابزار میسازیم، تصمیم نمیگیریم. اما همانطور که منتقدان میگویند، در سیستمهای الگوریتمی، معماریِ نرمافزار خودش به سیاست تبدیل میشود. اینکه دادهها چگونه ادغام شوند و چه کسی «پرچمگذاری» شود، سرنوشت آدمها را رقم میزند. تیِل در دفاع از پالانتیر گفته این شرکت «به دولتِ پنهانِ آمریکا وصل نیست» و نه او و نه الکس کارپ حتی مجوز امنیتیِ دولتی ندارند. ادعایی که اثبات یا رد آن آسان نیست.
بخش سه: صندوقِ بنیانگذاران؛ امپراتوریِ سرمایهگذاری
فراتر از پالانتیر، نفوذِ تیِل از طریقِ فاندرز فاند (Founders Fund) گسترش مییابد. شرکتِ سرمایهگذاریِ خطرپذیری که او در سال ۲۰۰۵ بنیان گذاشت. سبدِ این صندوق فهرستی از باارزشترین شرکتهای خصوصیِ جهان است: سهمی حدود ۱۰ درصدی در اسپیسایکسِ ایلان ماسک که در میانهٔ ۲۰۲۶ با ارزشی نزدیک به ۱٫۷۵ تریلیون دلار (بزرگترین عرضهٔ اولیهٔ تاریخ) وارد بورس شد؛ استرایپ (Stripe)، غول فناوریِ مالی با ارزشِ حدود ۱۵۹ میلیارد دلار. آندوریل، شرکتِ تسلیحاتِ هوشمند که طبق گزارشها بزرگترین چکِ تاریخِ فاندرز فاند را دریافت کرد؛ و سهمهایی در اوپناِیآی، نیورالینک و ریپلینگ. بسیاری از شرطبندیهای اولیهٔ فاندرز فاند، از ایربیانبی تا اسپاتیفای، بعدها به شرکتهای بورسیِ موفقی بدل شدند.
تیِل همچنین از نخستین باورمندان به بیتکوین بود؛ صندوقِ بنیانگذاران پیش از سقوطِ بازار در ۲۰۲۲ حدود ۱,۸ میلیارد دلار از سرمایهگذاری روی بیتکوین سود برد، و او اخیراً سهمی حدود ۹ درصدی در یک شرکتِ متمرکز بر اتریوم به دست آورده است. برآوردِ ثروتِ شخصیِ او بسته به روشِ محاسبه فرق میکند: شاخصِ میلیاردرهای بلومبرگ آن را در بهار ۲۰۲۶ حدود ۲۷ تا ۲۸ میلیارد دلار تخمین زد، در حالی که محاسبهای که فقط بر سهامِ عمومی پالانتیر تکیه دارد رقمی نزدیک به ۹ تا ۱۲ میلیارد را نشان میدهد. هرچه باشد، بخشِ عمدهٔ ثروت تیِل به پالانتیر و فاندرز فاند گره خورده است.
بخش چهار: فیلسوف سرمایهگذار
آنچه تیِل را از دیگر میلیاردرهای فناوری جدا میکند، پول نیست؛ جهانبینیِ اوست. تیِل خود را فیلسوفی میداند که کسبوکار و سیاست، تنها بازوهای اجراییِ اندیشههایش هستند.
سنگبنای این اندیشه، نظریهٔ میل تقلیدیِ رنه ژیرار است. ژیرار معتقد بود که میل انسان ذاتی نیست، بلکه تقلیدی است. ما چیزی را میخواهیم چون دیگری آن را میخواهد. نتیجهٔ این تقلید، رقابت و کشمکش است، و جوامعِ کهن این خشونت را با یافتنِ یک قربانی (یک بلاگردان) تخلیه میکردند. تیِل این ایده را مستقیماً به دنیای کسبوکار آورد: در کتابِ پرفروشش صفر به یک (۲۰۱۴)، او استدلال میکند که رقابت برای بازندههاست؛ تنها شرکتهایی ارزشِ ساختن دارند که رقیبِ مستقیم ندارند و بهنوعی انحصار میرسند. این همان منطقی است که پالانتیر بر آن بنا شد.
تیِل خود را «متضاداندیش» میخواند؛ پرسشِ محبوبش این است که «کدام حقیقتِ مهم را عدهٔ بسیار کمی مثل تو قبول دارند؟» او سالهاست از آنچه رکودِ فناورانه مینامد شکایت میکند و در جملهای مشهور میگوید بشر «ماشینهای پرنده میخواست، اما ۱۴۰ کاراکتر [توییتر] گیرش آمد.» به باور او، پیشرفتِ واقعی از حدودِ عصرِ ماموریتهای آپولو به اینسو کند شده و غرب در نوعی «افولِ سکولار» فرورفته است.
اما تیِل فقط یک فعال اقتصادی نیست. در جستارِ ۲۰۰۴ خود با عنوان «لحظهٔ اشتراوسی»، او نظریهٔ ژیرار را با اندیشهٔ دو فیلسوفِ جنجالیِ راست پیوند زد: لئو اشتراوس و کارل اشمیت (دومی حقوقدانی که زمانی با نازیها همکاری کرده بود). تیِل استدلال کرد که خردگراییِ روشنگرانه از پسِ خشونتِ جهانی پس از یازدهم سپتامبر برنمیآید و غرب باید به درکی پیشامدرن از سیاست بازگردد. همین گرایش، در سال ۲۰۰۹ او را به جملهای رساند که تا امروز نقلِ محافل است: تیِل نوشت که دیگر باور ندارد آزادی و دموکراسی با هم سازگارند. او در همان دوران به تأمینِ مالیِ پروژههای «سیاستدینگ» (ساختِ سکونتگاههای شناور در آبهای آزاد، بیرون از حوزهٔ اقتدارِ دولتها) علاقه نشان داد؛ نوعی رویاپردازی برای گریز از سیاست.
منتقدان همینجا زنگ خطر را شنیدند. برای آنان، مردی که انحصار را میستود، از ناسازگاریِ آزادی و دموکراسی سخن میگفت، از اندیشمندانِ ضددموکراسی الهام میگرفت، و در عمل معماریِ نظارتِ دولتی را میساخت، ترکیبی نگرانکننده بود.
بخش پنج: پادشاهسازِ مَگا
نفوذِ تیِل در سیاست، مانند سرمایهگذاریاش، بر شرطبندیهای زودهنگام بنا شده است. او در سال ۲۰۱۶ یکی از نخستین حامیانِ سرشناسِ دونالد ترامپ در درهٔ سیلیکُن بود، در کنوانسیونِ ملیِ جمهوریخواهان سخنرانی کرد و به تیمِ انتقالِ قدرتِ او پیوست. سپس در دورهٔ دوم ترامپ فاصله گرفت، اما در انتخابات میاندورهایِ ۲۰۲۲ بازگشت و بهعنوان «پادشاهسازِ» جنبشِ مَگا به ۱۶ نامزدِ تندروی جمهوریخواه کمک مالی کرد.
مهمترین سرمایهگذاریِ سیاسیِ او اما یک نفر بود: جِیدی وَنس، معاونِ کنونیِ رئیسجمهور آمریکا. رابطهٔ این دو به سال ۲۰۱۱ بازمیگردد، زمانی که وَنسِ دانشجو پس از سخنرانیِ تیِل در دانشکدهٔ حقوقِ یِیل با او آشنا شد. تیِل به مربیِ فکری و مالیِ او بدل شد؛ وَنس را به دنیای سرمایهگذاریِ خطرپذیر کشاند، او را با اندیشهٔ ژیرار آشنا کرد (اندیشهای که در گرویدنِ وَنس به کاتولیسیسم نقش داشت) و در سال ۲۰۲۱ او را به ترامپ معرفی کرد. تیِل حدود ۱۵ میلیون دلار خرجِ کارزارِ سناتوریِ ۲۰۲۲ وَنس در اوهایو کرد و بعد در خفا ترامپ را به انتخابِ او بهعنوان معاون ترغیب کرد. به این معنا، تیِل یک متحدِ فکریِ خودش را در قلبِ کاخ سفید نشانده است.
با این حال، رابطهٔ او با خودِ ترامپ پیچیدهتر است. تیِل پیش از انتخابات ۲۰۲۴ گفت به کمکِ مالیِ کلان «بیرغبت» است و استدلال کرد که ترامپ به پولش نیاز ندارد و بههرحال برنده خواهد شد. او سرانجام از حاشیه بیرون نیامد ولی رأی خود را به ترامپ داد و تأکید کرد نقشِ تماموقتی در دولت نخواهد داشت، چون بهگفتهٔ خودش در آن صورت «افسرده و دیوانه» میشود. با اینهمه، شرکتِ او پالانتیر همچنان بزرگترین برندهٔ قراردادهای دولتیِ همین دولت است و استیون میلر، معمارِ اصلیِ سیاست مهاجرتیِ ترامپ، بنا به گزارشها سهمِ مالیِ قابلتوجهی در پالانتیر دارد.
بخش شش: دجّال و «پایانِ مدرنیته»
در دو سالِ گذشته، تیِل چرخشی گرفته که حتی ناظرانِ قدیمیاش را غافلگیر کرده است. او مجموعهای از سخنرانیهای خصوصی دربارهٔ دجّال (Antichrist) و آخرالزمان آغاز کرده است؛ سخنرانیهایی که در پاریس، و در مارس ۲۰۲۶ در رُم، پشتِ درهای بسته و دور از رسانهها برگزار شد و بخشی از آنها زیرِ چترِ جنبشِ اِوَنجلیکالِ فناوریمحورِ «اَکتس ۱۷» بود.
استدلالِ محوریِ تیِل این است: دجّالِ قرنِ بیستویکم شبیه به شرورِ کلیشهای نخواهد بود، بلکه چهرهای است که وعدهٔ صلح، امنیت و پایانِ خطراتِ فناوری را میدهد. به بیان دیگر، تیِل خواستِ جهانیِ ایمنی، مقرراتِ سختگیرانه بر فناوری، و حکمرانیِ جهانی را نشانههایی از یک نبردِ آخرالزمانی بر سرِ آیندهٔ غرب میداند. او این را به آنچه «پایانِ مدرنیته» مینامد گره زده و در نمونهای که بازتابِ زیادی یافت، گرتا تونبرگ، کنشگرِ نوجوانِ اقلیمی، را مثالی از همان نیروهایی معرفی کرده که به گمانِ او تمدنِ غرب را به بحرانِ نهایی میرانند.
این چرخش او را در مسیرِ تقابل با واتیکان قرار داده است. پاپ لئوِ چهاردهم، نخستین پاپِ زادهٔ آمریکا، در نخستین بخشنامهٔ خود خواستارِ «خلعِ سلاحِ» هوش مصنوعی و نظارتِ بینالمللیِ بیشتر بر آن شد. تیِل در جشنوارهٔ آسپن در ژوئن ۲۰۲۶ واکنشی تند نشان داد و مدعی شد که پاپ با فراخواندن به وضع مقرراتِ هوش مصنوعی، ناخواسته «برای کمونیستهای چینی کار میکند»، چون به باورِ او این مقررات تنها یک طرفِ رقابتِ آمریکا و چین را کند میکند، و آن آمریکا است. او در همان نشست همچنین بدون ارائهٔ سند ادعا کرد که یک شرکتِ هوش مصنوعی در انتخاباتِ ۲۰۲۸ به سودِ دموکراتها «تقلب» خواهد کرد و نسبت به خطرِ یک «تصرفِ سوسیالدموکراتیک» در آمریکا هشدار داد.
برای منتقدان، این ترکیبِ آخرالزمانگرایی و قدرتطلبی متناقض است. نشریهٔ The Nation در گزارشی در ژوئن ۲۰۲۶ نوشت که مردی چنین دلمشغولِ ظهورِ دجّال، در عمل بهشدت مشتاقِ جایگرفتن در دلِ نخبگانِ قدرتِ موجود است. تناقضی بسیار شگرف.
بخش هفت: شرطبندیهای آینده
تیل همچنان مشغول شرطبندیهای بزرگ برای آینده است. او سالهاست از فناوریِ طولِ عمر و مبارزه با پیری حمایت میکند؛ از کمک به بنیادِ متوشالح تا سرمایهگذاری در شرکتِ یونیتی بایوتک که روی حذفِ سلولهای فرسوده کار میکند. تازهترین و جنجالیترین این پروژهها ورزشهای دوپینگی (Enhanced Games) است؛ رقابتهایی که در آن ورزشکاران با نظارتِ پزشکی مجازند از داروهای افزایندهٔ قدرت و عملکرد استفاده کنند. این رویداد که با حمایتِ تیِل و صندوقِ ۱۷۸۹ (متعلق به دونالد ترامپ جونیور) در مه ۲۰۲۶ در لاسوگاس برگزار شد و سهامِ شرکتش وارد بورس نیویورک شد، آغازی پرآشوب داشت. از قطعیِ پخشِ زنده تا صندلیهای خالی، و از سوی مقاماتِ ضددوپینگِ آمریکا «نمایشی مسخره و خطرناک» خوانده شد.
در همین حال، سویهای تاریکتر از نفوذِ او نیز آشکار شده است. تیِل شرکتی به نام آبجکشن (Objection) راهاندازی کرده که به گزارشها میکوشد با کمکِ هوش مصنوعی، انبوهی از شکایتهای حقوقی علیهِ روزنامهنگاران تولید کند. این تازهترین حلقه از سابقهای است که به رسواییِ گاوکر (Gawker) بازمیگردد: تیِل در سال ۲۰۱۶ مخفیانه هزینهٔ دعوای حقوقیِ هالک هوگان علیهِ این سایت را تأمین کرد و آن را به ورشکستگی کشاند. یک انتقام شیرین از سایتی که سالها پیش همجنسگرا بودنِ او را برملا کرده بود.
ژوئن ۲۰۲۶ نیز رسانهها پرده از انجمنِ محرمانهای به نام دیالوگ (Dialog) برداشتند که تیِل آن را در سال ۲۰۰۶ بنیان گذاشت. نشریهٔ وایرد (Wired) فهرستِ ۲۲۲ نفر از ثبتنامکنندگانِ نشستِ اوت ۲۰۲۶ این گروه در دوبلین را منتشر کرد که نامِ سناتورها، مدیرانِ ارشدِ فناوری، ایلان ماسک و وزیرِ خزانهداریِ آمریکا، اسکات بِسِنت، در میانشان دیده میشد. دستورِ کارِ این نشستها، مطابقِ گزارشها، بر دو محور میچرخد که خودِ تیِل سالهاست بر آنها انگشت گذاشته ست: هوش مصنوعی و انرژیِ هستهای، هر دو بهمثابهٔ زیرساختِ قدرتِ ملی.
جمعبندی: چرا تیِل مهم است
پیتر تیِل یک سرمایهگذارِ صرف نیست؛ او آزمایشی زنده است در این باره است که وقتی ثروتِ کلان، یک جهانبینیِ منسجم، و دسترسی به اهرمهای دولت در یک نفر جمع شوند، چه اتفاقی میافتد. نفوذِ او در چند لایه همزمان کار میکند: در فناوری از طریق پالانتیر و دهها شرکتِ قدرت گرفته از فاندرز فاند. در دفاع و امنیت از طریق قراردادهای اطلاعاتی و تسلیحاتی. در سیاست از طریق وَنس و شبکهٔ نامزدهایی که پولشان را داده. و در اندیشه از طریق نظریهای که رقابت را نکوهش و انحصار را ستایش میکند و به سازگاریِ آزادی و دموکراسی شبهه وارد میکند.
برای غرب، پرسشِ کلیدی این است که آیا تیِل نمایندهٔ نوعی نوسازیِ جسورانه است، کسی که در برابرِ رکود و انفعال میایستد؟ یا آنکه نمادِ گرایشی است که قدرت را از نهادهای پاسخگو به دستِ گروهی کوچک از فناوران و سرمایهداران منتقل میکند؟ هر دو خوانش طرفدارانِ جدی دارند و واقعیت احتمالاً در جایی میانِ آنها است.
معماریِ نظارتی که پالانتیر میسازد، سیستمهایی که دادههای پراکنده را به پروفایلهای دقیقِ افراد بدل میکنند، همان جنسِ فناوریای است که مرزِ میانِ دولتِ دموکراتیک و دولتِ نظارتی را باریک میکند. تیِل این ابزارها را برای دولتِ آمریکا میسازد و آشکارا از کاربردِ آنها علیهِ «دشمنان» دفاع میکند. در جهانی که رقابتِ آمریکا و چین بر سرِ هوش مصنوعی به یک نبردِ تمدنی تعبیر میشود، نبردی که تیِل حاضر نیست هیچ ترمزی برایش بپذیرد، سرنوشتِ این فناوریها فقط برای داخل آمریکا تعیینکننده نیست. دیر یا زود، یا کمی تاخیر ولی به طور قطعی این فناوریها در سراسرِ جهان گسترش مییابند و از جمله به دستِ حکومتهایی با سابقهٔ سرکوب، خواهند رسید. حکومتهایی که حاضرند دنیا را به دریایی از خون تبدیل کنند تا آخرالزمان موعودشان را رقم بزنند.
پیتر تیِل شاید در صحنه فریاد نکشد. اما کسی که میخواهد بفهمد قدرت، فناوری و ایدئولوژی در دهههای پیشِ رو چگونه در هم میآمیزند، ناگزیر است صدای آرامِ او را در آن اتاقهای دربسته بشنود.