امپراتوری مداری، اسپیس‌ایکس، از آستانهٔ ورشکستگی تا قلب تپندهٔ قدرت آمریکا

دوازدهم ژوئن ۲۰۲۶، زنگ آغاز معاملات بازار نزدَک با نمادی نواخته شد که تا همین چند سال پیش تصورش هم دشوار بود: SPCX. اسپیس‌ایکس در بزرگ‌ترین عرضهٔ اولیهٔ سهام تاریخ وال‌استریت، حدود ۸۵.۷ میلیارد دلار سرمایه جذب کرد و در همان روز نخست، ارزش بازارش از ۲ تریلیون دلار گذشت، بالاتر از تسلا و در قامت غول‌هایی چون آمازون و مایکروسافت. ایلان ماسک با این عرضه سهام به نخستین «تریلیونر» تاریخ بدل شد و ارزش شرکت در اوج خود در ژوئن، تا حدود ۲.۶ تریلیون دلار بالا رفت. هرچند در روزهای بعد با نوسان شدید عقب نشست.

اما اهمیت این رویداد در اعداد نیست. اهمیتش در چیزی است که سرمایه‌گذاران خریدند: نه صرفاً یک شرکت موشک‌سازی، بلکه ترکیبی از چهار زیرساخت حیاتی قرن بیست‌ویکم زیر یک سقف: پرتاب فضایی، اینترنت ماهواره‌ای، شبکهٔ نظامی مداری، و از فوریهٔ ۲۰۲۶، هوش مصنوعی. برای فهم اینکه چطور یک شرکت به چنین جایگاهی رسید، باید به یک شکست تحقیرآمیز در مسکو بازگردیم.

بخش اول: مردی که روس‌ها به او خندیدند

سال ۲۰۰۱، ایلان ماسک (که تازه سهمش از فروش PayPal را نقد کرده بود) همراه با مایکل گریفین (که بعدها رئیس ناسا شد) به روسیه سفر کرد تا موشک‌های بالستیک قاره‌پیمایی را بخرد که از ماموریت بازنشسته شده بودند. ایده‌اش ساده و عجیب بود: فرستادن یک گلخانهٔ کوچک به مریخ برای برانگیختن دوبارهٔ شور عمومی نسبت به فضا. روس‌ها قیمت را بالا بردند و به روایت‌های متعدد به این جوان مهاجر آفریقای جنوبی به دیدهٔ تحقیر نگریستند. ماسک در پرواز بازگشت، یک جدول هزینه باز کرد و هزینهٔ مواد اولیه برای ساخت یک موشک را محاسبه کرد: کمتر از ده درصد قیمت تمام‌شدهٔ موشک‌های موجود. نتیجه‌گیری واضح بود، اسپیس‌ایکس در سال ۲۰۰۲ با اعلام این ماموریت متولد شد: کاهش رادیکال هزینهٔ دسترسی به فضا برای آنکه بشر «گونه‌ای چندسیاره‌ای» شود.

این فقط یک شعار بازاریابی نیست. چارچوب فکری ماسک است و تقریباً همهٔ تصمیم‌های راهبردی شرکت از آن مشتق می‌شود. ماسک بارها گفته است که نسل بشر روی فقط یک سیاره، در برابر فجایع، از برخورد سیارک تا جنگ هسته‌ای، بیمه نیست و مریخ باید پشتیبان تمدن باشد. او الهام ادبی‌اش را هم پنهان نکرده: مجموعهٔ «کالچر» نوشتهٔ یین ام. بنکس، تصویری آرمان‌شهری از همزیستی انسان و هوش‌های مصنوعیِ ابرقدرتمند. تصویری که اکنون، با چرخش اسپیس‌ایکس به سوی هوش مصنوعی، معنای تازه‌ای یافته است.

اما میان رویا و واقعیت، شرکت تا مرز نابودی رفت. سه پرتاب نخست موشک کوچک «فالکون ۱» بین ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ همگی شکست خوردند. ماسک تقریباً تمام ثروت شخصی‌اش، حدود صد میلیون دلار را خرج کرده بود و به گفتهٔ خودش، پول باقی‌مانده تنها برای یک پرتاب دیگر کافی بود. در سپتامبر ۲۰۰۸، پرتاب چهارم موفق شد و فالکون ۱ نخستین موشک سوخت‌مایعِ ساختِ بخش خصوصی شد که به مدار رسید. سه ماه بعد، ناسا قرارداد ۱.۶ میلیارد دلاری حمل محموله به ایستگاه فضایی بین‌المللی را به این شرکتِ در آستانهٔ ورشکستگی داد. تصمیمی که هم اسپیس‌ایکس را نجات داد و هم الگوی تازه‌ای از رابطهٔ دولت آمریکا با بخش خصوصی فضایی را بنیان گذاشت: دولت به‌جای مالک، مشتریِ خدمات ترابری شد.

بخش دوم: انقلابی که قواعد بازی را عوض کرد

آنچه اسپیس‌ایکس را از یک پیمانکار موفق به نیرویی دگرگون‌کننده بدل کرد، یک ایدهٔ مهندسی بود که دهه‌ها «ناممکن» تلقی می‌شد: فرودآوردن و استفادهٔ مجدد از موشک مرحلهٔ اول. در دسامبر ۲۰۱۵، بوستر فالکون ۹ برای نخستین بار به‌صورت عمودی به زمین بازگشت. آن تصویر، موشکی که به‌جای سقوط در اقیانوس، ایستاده فرود می‌آید، اقتصاد فضا را زیر و رو کرد. رقبای سنتی مانند یونایتد لانچ الاینس (ائتلاف بوئینگ و لاکهید مارتین) که هر پرتابشان صدها میلیون دلار هزینه داشت، ظرف چند سال به حاشیه رانده شدند.

اعداد امروز، عمق این سلطه را نشان می‌دهد: فالکون ۹ در سال ۲۰۲۵ از مرز ۵۰۰ پرتاب گذشت و بنا به گزارش‌ها، حدود ۸۳ درصد از کل جِرم ارسالی از زمین به مدار، سوار بر موشک‌های اسپیس‌ایکس بود. هیچ کشوری (نه چین، نه روسیه، نه اروپا) به‌تنهایی یا روی‌هم‌رفته به گرد این رقم نمی‌رسد. آمریکا برای رساندن فضانوردانش به ایستگاه فضایی، برای پرتاب ماهواره‌های جاسوسی‌اش و برای بخش بزرگی از بار تجاری جهان، عملاً به یک شرکت خصوصی وابسته است.

و این تازه نسل قدیم است. غول واقعی «استارشیپ» است: بزرگ‌ترین و پرقدرت‌ترین ماشین پروازی تاریخ بشر، با ارتفاع حدود ۱۲۴ متر در نسخهٔ سوم، که هر دو طبقه‌اش برای بازیابی کامل طراحی شده‌اند. مسیر توسعهٔ استارشیپ پرهزینه و پرانفجار بوده. از دوازده پرواز آزمایشی تا اواخر مه ۲۰۲۶، پنج پرواز با شکست همراه بود. اما منطق اسپیس‌ایکس همان است که بود: «بساز، پرتاب کن، منفجر که شد، از داده‌ها یاد بگیر، نواقص را رفع کن، و موشک بی‌نقص را سال‌ها استفاده کن.» در ۲۲ مه ۲۰۲۶، نسخهٔ سوم استارشیپ (V3) نخستین پرواز خود را انجام داد؛ پروازی که با وجود نقص در فرود بخشِ بوستر و بازشدن پروندهٔ بررسی «سانحه» از سوی سازمان هوانوردی فدرال، از نظر شرکت موفقیتی تعیین‌کننده بود. این نسخه ظرفیت حمل بیش از صد تُن بار به مدار پایین زمین را دارد، تقریباً سه برابر نسل قبل و بیش از هر موشکی در تاریخ.

دو آزمون سرنوشت‌ساز برای سال ۲۰۲۶ برنامه‌ریزی شده است: یک پرواز مداری طولانی‌مدت، و نخستین انتقال سوخت میان دو استارشیپ در مدار زمین، فناوری‌ای که هیچ‌کس تاکنون در این مقیاس نیازموده و کلید هر مأموریتی به ماه و مریخ است. ناسا برای فرود انسان بر ماه در برنامهٔ آرتمیس روی همین فناوری حساب کرده و کارشناسان هشدار داده‌اند که هر ماموریتی به مریخ ممکن است به ده‌ها پرواز تانکر سوخت‌رسان نیاز داشته باشد. ماسک احتمال اعزام نخستین استارشیپ‌های بدون سرنشین به مریخ در پنجرهٔ پرتاب ۲۰۲۶ را «پنجاه‌پنجاه» خوانده بود و بعدتر عملاً پذیرفت که سناریوی محتمل‌تر، پنجرهٔ ۲۰۲۸ است.

بخش سوم: استارلینک، اینترنتی که از آسمان می‌بارد

اگر استارشیپ رویای اسپیس‌ایکس است، استارلینک موتور مالی آن است. ایده از اواسط دههٔ ۲۰۱۰ شکل گرفت: به‌جای ارسال چند ماهوارهٔ بزرگ و پرهزینه به مدار بلند، هزاران ماهوارهٔ کوچک و ارزان در مدار پایین که با تأخیر اندک، اینترنت پرسرعت را به هر نقطهٔ کرهٔ زمین برسانند. امروز این شبکه با حدود ۹,۶۰۰ ماهوارهٔ فعال، بزرگ‌ترین منظومهٔ ماهواره‌ای تاریخ است و طبق اسناد عرضهٔ سهام، تا پایان مارس ۲۰۲۶ از مرز ۱۰.۳ میلیون مشترک فعال در بیش از ۱۶۰ کشور و قلمرو گذشته، یک رشد دو برابری نسبت به ماه‌های پایانی ۲۰۲۴.

استارلینک در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۱.۴ میلیارد دلار درآمد داشت، تقریباً ۶۱ درصد کل درآمد ۱۸.۷ میلیارد دلاری شرکت و تنها زیرگروه سودده در مجموعهٔ اسپیس‌ایکس است. گام بعدی، اتصال مستقیم اینترنت ماهواره‌ای به تلفن‌های همراه است: شرکت می‌گوید با حدود ۳۰ اپراتور موبایل شریک شده و بازارهایی با نزدیک به ۲ میلیارد نفر جمعیت را زیر پوشش بالقوهٔ خود دارد.

استارلینک مدت‌ها است از یک محصول تجاری فراتر رفته و به یک ابزار ژئوپلیتیک هم بدل شده است. جنگ اوکراین نقطهٔ عطف بود: وقتی روسیه در نخستین ساعات تهاجم، شبکهٔ ماهواره‌ای ویاسَت (VIASAT) را هک کرد، ترمینال‌های استارلینک ظرف چند روز به اوکراین سرازیر شدند و ستون فقرات ارتباطات میدان نبرد، از پهپادها تا توپخانه، را بازسازی کردند. همان تجربه، روی دیگر سکه را هم نشان داد: تصمیم‌های شخصی ماسک دربارهٔ فعال یا غیرفعال‌بودن سرویس در مناطق خاص دنیا (از جمله امتناع گزارش‌شده از فعال‌سازی پوشش برای حمله به ناوگان روسیه در کریمه) این پرسش را جهانی کرد که آیا باید یک فرد، چنین اهرم پرزوری در جنگ و صلح داشته باشد؟

استارلینک و ایران: جنگ بر سر آسمانِ اطلاعات

برای مخاطب فارسی‌زبان، هیچ بُعدی از اسپیس‌ایکس ملموس‌تر از این نیست. در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و قطعی‌های گستردهٔ اینترنت، دولت آمریکا مجوزهای لازم را صادر کرد و ماسک گفت استارلینک بر فراز ایران فعال شده است. از آن زمان، با وجود ممنوعیت رسمی از سوی جمهوری اسلامی، ترمینال‌های استارلینک به‌صورت قاچاق وارد ایران شده‌اند و شبکه‌ای زیرزمینی از کاربران را شکل داده‌اند. برآوردهای رسانه‌ای از ده‌ها هزار ترمینال فعال سخن گفته‌اند، هر چند رقم دقیق قابل راستی‌آزمایی مستقل نیست. اهمیت راهبردی ماجرا روشن است: استارلینک عملاً انحصار جمهوری اسلامی بر «کلید خاموشی» اینترنت را دور می‌زند و در هر بحران آینده، از اعتراضات تا درگیری نظامی، یک کانال ارتباطی جدا از زیرساخت داخلی را فراهم می‌کند. به همین دلیل، مقام‌های جمهوری اسلامی بارها استفاده از آن را جرم‌انگاری کرده و آن را بخشی از «جنگ ترکیبی» دشمن خوانده‌اند. ادعایی که خود گویای وزن این فناوری در محاسبات حکومت است.

بخش چهارم: استارشیلد و گنبد طلایی، بازوی نظامی امپراتوری

استارشیلد لایهٔ کمتر دیده‌شده و شاید مهم‌ترین لایهٔ اسپیس‌ایکس است: نسخهٔ نظامی و طبقه‌بندی‌شدهٔ استارلینک که برای نهادهای اطلاعاتی و دفاعی آمریکا ساخته می‌شود. به گزارش رسانه‌های تخصصی، بیش از ۱۸۰ ماهوارهٔ استارشیلد تاکنون پرتاب شده‌اند و این شبکه هستهٔ سامانهٔ ارتباطات نظامی موسوم به میل‌نت (MILNET) را تشکیل می‌دهد. به گزارش رویترز، دفتر شناسایی ملی آمریکا (NRO) نیز از همین معماری برای ساخت شبکهٔ گسترده‌ای از ماهواره‌های جاسوسی بهره می‌برد.

پروژهٔ بزرگ‌تر «گنبد طلایی» است: سپر دفاع موشکی ۱۷۵ میلیارد دلاری دولت ترامپ که قرار است آمریکا را در برابر موشک‌های بالستیک، کروز، فراصوت و اَبَرصوت چین، روسیه، جمهوری اسلامی و کرهٔ شمالی محافظت کند. وال‌استریت ژورنال در اکتبر ۲۰۲۵ گزارش داد که اسپیس‌ایکس در آستانهٔ دریافت قراردادی حدوداً ۲ میلیارد دلاری برای ساخت منظومه‌ای از ۶۰۰ ماهوارهٔ رهگیری اهداف پرنده است. و بلومبرگ در آوریل ۲۰۲۶ گزارش داد که اسپیس‌ایکس در کنار آندوریل و پالانتیر، بخشی از گروه نُه‌شرکتیِ سازندهٔ «سیستم‌عامل» گنبد طلایی است. یعنی هر سه ستون «صنایع دفاعی نوین» آمریکا در قلب مهم‌ترین برنامهٔ دفاعی این کشور گرد آمده‌اند.

این نزدیکی، بدون جنجال نبوده است. ژنرال چهارستارهٔ بازنشسته، ترنس اوشانسی، فرماندهٔ پیشین دفاع موشکی سرزمینی آمریکا، اکنون مستقیماً زیر نظر ماسک در اسپیس‌ایکس کار می‌کند. نمونه‌ای که منتقدان آن را مصداق «درهای باز» بین پنتاگون و پیمانکارانش می‌دانند. رابطهٔ ماسک و ترامپ نیز مسیری پرتلاطم داشت: از اتحاد نزدیک و ریاست ماسک بر نهاد موسوم به «دوج» (Doge) تا قهر علنی و پرسروصدای ژوئن ۲۰۲۵، که حتی پنتاگون را به جست‌وجوی جایگزین‌هایی مانند پروژهٔ کویپرِ آمازون برای خدمات اسپیس‌ایکس واداشت. اما واقعیت روی زمین تغییری نکرد: هیچ بازیگر دیگری ظرفیت پرتاب، تجربهٔ منظومه‌داری و سرعت اسپیس‌ایکس را ندارد، و قراردادهای بعدی نشان داد واشینگتن هر چقدر هم که نگران وابستگی فردی به ایلان ماسک باشد، فعلاً راهی جز ادامهٔ همکاری با او نمی‌بیند.

بخش پنجم: چرخش بزرگ، وقتی موشک‌ساز شرکت هوش مصنوعی شد

چهارم فوریهٔ ۲۰۲۶، ماسک اعلام کرد اسپیس‌ایکس در معامله‌ای با تبادل سهام، شرکت هوش مصنوعی او، xAI، را جذب و در خود ادغام کرده است. ادغامی که ارزش ترکیبی آنها را به حدود ۱.۲۵ تریلیون دلار رساند. با این معامله شبکه ایکس (X.com)، هوش مصنوعی گراک (Grok)، و ابررایانهٔ کلاسوس یک (Colossus ۱) واقع در ممفیس با حدود ۲۲۰ هزار پردازندهٔ گرافیکی انویدیا (تاسیساتی که به روایت شرکت در حدود ۱۲۲ روز از سوله‌ای خالی به مرحلهٔ بهره‌برداری رسید)، و کل عملیات دیتاسنتری ماسک، زیر سقف شرکت موشک‌سازی او رفت. چند ماه بعد و بلافاصله پس از عرضهٔ اولیه سهام در بورس، اسپیس‌ایکس با انتشار ۶۰ میلیارد دلار سهام جدید، شرکت انی‌اسفیر (Anysphere) سازندهٔ ابزار کدنویسی کرسر (Cursor) را نیز خرید.

منطق این چرخش، در یک واژه خلاصه می‌شود: انرژی.

آموزش و اجرای مدل‌های بزرگ هوش مصنوعی به برق فراوان در مقیاس شهرها نیاز دارد و دیتاسنترهای روی زمین با سه مانع سخت روبه‌رو هستند: شبکهٔ برق، خنک‌سازی، و زمین. پاسخ اسپیس‌ایکس به این موانع همان جایی است که بیست سال در آن یکه‌تازی کرده: مدار زمین.

در ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶، اسپیس‌ایکس از کمیسیون فدرال ارتباطات آمریکا درخواست مجوز برای پرتاب «یک میلیون» ماهوارهٔ دیتاسنتری خورشیدی کرد و در ۹ ژوئن (سه روز پیش از ورود به بورس) نخستین سخت‌افزار این طرح را رونمایی کرد: ماهوارهٔ «AI1» با دهانهٔ بال ۷۰ متر (پهن‌تر از یک بوئینگ ۷۴۷)، توان محاسباتی ۱۵۰ کیلووات در اوج، و خنک‌سازی از طریق تشعشع مستقیم به خلاء در فضا. ماسک هر ماهواره را معادل یک رَک کامل GB300 انویدیا (با قدرت پردازشی ۱,۴۴۰ پِتافلاپس) روی زمین توصیف کرده است. نمونه‌های اولیه برای اوایل ۲۰۲۷ و آغاز تولید انبوه با هدف دستکم یک گیگاوات ظرفیت مداری در سال تا پایان همان سال برنامه‌ریزی شده، منظومه‌ای که شرکت نامش را استارمایند (Starmind) گذاشته است.

پشتوانهٔ صنعتی این طرح نیز در حال ساخت است: اول مجتمع گیگاسَت (Gigasat) در حدود هزار جریب زمین (بیش از ۱ میلیون متر مربع) در باستراپِ تگزاس که قرار است از تخته‌های سیلیکُنی و سلول خورشیدی گرفته تا بدنهٔ ماهواره‌ها را زیر یک سقف تولید کند. و دوم طرح بلندپروازانه‌تر ترافَب (Terafab) که یک کارخانهٔ ساخت تراشه با سرمایه‌گذاری اعلامی حدود ۵۵ میلیارد دلار است، ترافَب طرحی مشترک بین اسپیس‌ایکس و تسلا است. در سمت تقاضا هم قراردادها سرازیر شده‌اند: به گزارش رسانه‌ها، گوگل ماهانه حدود ۹۲۰ میلیون دلار برای دسترسی به زیرساخت هوش مصنوعی اسپیس‌ایکس می‌پردازد و آنتروپیک نیز دستکم ماهی ۱ میلیارد دلار برای استفاده از ظرفیت پردازشی کلاسوس ۱ پرداخت می‌کند.

منتقدان اما کم نیستند. رسانه‌ها می‌گویند سم آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، ایدهٔ دیتاسنتر مداری را «مضحک» خوانده است. تردیدهای فنی هم جدی‌اند: خنک‌سازی تشعشعی، فرسودگی سریع تراشه‌ها و عمر کوتاه ماهواره‌ها، هزینهٔ پرتاب، و خطر انباشت زباله و بازگشت مداوم پسماند به جو زمین. مطالعهٔ امکان‌سنجی خود گوگل در ۲۰۲۵ نتیجه گرفت که اقتصاد این طرح تنها در صورتی می‌چرخد که هزینهٔ پرتاب به حدود ۲۰۰ دلار بر کیلوگرم برسد، که لازمهٔ آن موفقیت کامل و بی‌نقص استارشیپ است. به بیان دیگر، کل جِرم استارمایند بر شانه‌های موشکی ایستاده که هنوز ماموریتش به مدار کامل زمین را بی‌نقص انجام نداده است.

بخش ششم: ترازنامهٔ یک غول، اعداد در برابر روایت

پشت این روایت باشکوه، اعدادی دوپهلو نشسته‌اند. اسپیس‌ایکس در سال ۲۰۲۵ با وجود درآمد ۱۸.۷ میلیارد دلاری، نزدیک به ۵ میلیارد دلار زیان خالص ثبت کرد؛ بخش هوش مصنوعی آن با ۳.۲ میلیارد دلار درآمد، ۶.۴ میلیارد دلار زیان عملیاتی داشت. نسبت قیمت سهم به فروش شرکت در روزهای پس از عرضه به حدود ۱۴۰ رسید، یعنی چند برابر بیشتر از گران‌ترین غول‌های فناوری. مورنینگ‌استار، که پیش از عرضه شرکت را «به‌شدت بیش‌ارزش‌گذاری‌شده» خوانده بود، ارزش منصفانهٔ هر سهم را ۶۲ دلار برآورد می‌کند؛ یعنی کمتر از نصف قیمت عرضه.

ریسک حاکمیتی نیز چشمگیر است: ماسک از طریق سهام ممتاز با حق رای ده‌برابری، حدود ۸۳.۵ درصد قدرت رای شرکت را در اختیار دارد. این یعنی سهام‌داران عمومی، ریسک اقتصادی را می‌پذیرند بی‌آنکه قدرت تصمیم‌گیری متناسبی داشته باشند. گوئین شات‌وِل (Gwynne Shotwell)، رئیس شرکت و مغز اجرایی آن در دو دههٔ گذشته، بلافاصله پس از ورود اسپیس‌ایکس به بورس از احتمال ادغام آتی با تسلا سخن گفت، چشم‌اندازی که تمرکز قدرت اقتصادی در دست یک فرد را باز هم بیشتر می‌کند. بستهٔ پاداش ۱.۱ تریلیون دلاری ایلان ماسک هم مقیاس جاه‌طلبی کمپانی را بهتر نشان می‌دهد. بسته‌ای مشروط به اهدافی چون رسیدن به ارزش بازار ۷.۵ تریلیون دلاری، ایجاد یک مستعمرهٔ دائمی با یک میلیون نفر جمعیت در مریخ و برپایی شبکهٔ دیتاسنترهای مداری در مقیاسی نجومی.

بخش هفتم: چرا اسپیس‌ایکس برای آینده مهم است

اهمیت اسپیس‌ایکس را می‌توان در سه لایه خلاصه کرد.

  • نخست، برای آمریکا: این شرکت عملاً به زیرساخت ملی بدل شده است. دسترسی آمریکا به فضا، بخش بزرگی از ارتباطات نظامی‌اش، شبکهٔ ماهواره‌های جاسوسی نسل جدید، حسگرهای گنبد طلایی و حالا بخشی از ظرفیت هوش مصنوعی کشور، همه از یک شرکت می‌گذرد. شرکتی که یک نفر بر آن سلطهٔ تقریباً مطلق دارد. این، هم بزرگ‌ترین مزیت رقابتی آمریکا در برابر چین است و هم، به تعبیر منتقدان، بزرگ‌ترین «نقطهٔ شکست واحد» آن.
  • دوم، برای رقابت جهانی: در مسابقهٔ فضایی با چین، اسپیس‌ایکس فاصله‌ای ایجاد کرده که پکن با وجود سرمایه‌گذاری عظیم در منظومه‌های مشابه چون گوئووانگ (Guowang) و کیانفان (Qianfan) هنوز نتوانسته پر کند. اگر استارشیپ به اهدافش برسد، این فاصله نه‌فقط در پرتاب که در اقتصاد مداری (از دیتاسنتر فضایی تا پایگاه روی ماه) نهادینه خواهد شد، به این معنا که اسپیس‌ایکس می‌تواند سریع‌تر از همه رقبا قلمروی خود در فضا را تثبیت کند.
  • سوم، برای جهانِ زیرمدار: استارلینک از اوکراین تا ایران نشان داده که کنترل جریان اطلاعات دیگر انحصار دولت‌ها نیست. برای جوامع زیر سانسور، این فناوری یک روزنه است؛ برای حاکمیت‌ها، چه دموکراتیک چه اقتدارگرا، استارلینک یادآور این واقعیت ناراحت‌کننده است که کلید بخشی از آسمانشان در دست مردی در تگزاس قرار دارد که تصمیم‌هایش را گاه نیمه‌شب و در چند خط توییت اعلام می‌کند.

بیست‌وچهار سال پیش، مهندسان روس به مردی خندیدند که می‌خواست موشک‌های ارزان بخرد. امروز همان مرد، اولین تریلیونر تاریخ است و شرکتش دروازه‌بان مدار زمین. پرسش پیشِ روی آمریکا و جهان دیگر این نیست که آیا اسپیس‌ایکس مهم است؛ این است که آیا نهادهای سیاسی و حقوقیِ ساخته‌شده برای قرن بیستم، برای مهار و هم‌زیستی با چنین «شرکت‌-ملتی» آماده‌اند یا نه.