شرکتی را تصور کنید که بر پایهٔ یک نگرانی بنا شده است: اینکه فناوریای که خودش میسازد میتواند بشریت را تهدید کند. حالا همان شرکت، پنج سال پس از تأسیس، با ارزشگذاری نزدیک به هزار میلیارد دلار، گرانترین استارتاپ هوش مصنوعی جهان شده، پروندهٔ عرضهٔ اولیهٔ سهامش را نزد نهاد بورس آمریکا ثبت کرده، و همزمان ابایی ندارد وارد یک نبرد علنی و بیسابقه با وزارت دفاع ایالات متحده شود. نبردی که در آن، دولت آمریکا این شرکت آمریکایی را «خطر زنجیرهٔ تأمین دفاعی» نامیده؛ برچسبی که تا پیش از آن فقط برای شرکتهایی مانند هوآوی چین به کار میرفت.
این شرکت آنتروپیک (Anthropic) است، سازندهٔ خانوادهٔ مدلهای هوش مصنوعی کلاد (Claude). داستان آنتروپیک صرفاً داستان یک استارتاپ موفق نیست. داستان یک بحث بنیادین دربارهٔ آینده است: آیا ایمنی، ترمزی بر سر راه پیشرفت هوش مصنوعی است، یا تنها راه بقای انسانها در برابر آن؟ و مهمتر از آن برای مخاطب ایرانی و جهانی: شرکتی که فناوریاش امروز در شبکههای طبقهبندیشدهٔ نظامی آمریکا، در تحلیل اطلاعاتی و بهگفتهٔ برخی گزارشها در شناسایی اهداف جنگی به کار میرود، چگونه ادعای «ایمنی» و «خیر بشریت» را با این کاربردها آشتی میدهد؟
این گزارش، از صفر تا صد، به این شرکت میپردازد: از پیدایش آن در دل یک انشعاب اخلاقی، تا فلسفهٔ بنیانگذارش، پولهای نجومی پشت آن، پیوندهایش با ساختار قدرت آمریکا، و جنجالهایی که آن را فراگرفتهاند.
بخش نخست: پیدایش با جدایی از اوپنایآی
برای فهم آنتروپیک باید از رقیبش، اوپنایآی (OpenAI) -سازندهٔ چتجیپیتی- شروع کرد؛ چون آنتروپیک دقیقاً از دل شکافی در همان شرکت بیرون آمد.
داریو آمودی (Dario Amodei)، فیزیکدانی که به هوش مصنوعی روی آورده بود، در اوپنایآی به مقام معاونت پژوهش رسید و در توسعهٔ نسلهای اولیهٔ مدلهای زبانی این شرکت (جیپیتی-۲ و جیپیتی-۳) نقش محوری داشت. اما در اواخر سال ۲۰۲۰، آمودی به همراه گروهی از نزدیکترین همکارانش اوپنایآی را ترک کرد. او در دسامبر ۲۰۲۰ رفت و در اوایل ۲۰۲۱ آنتروپیک را بنیان گذاشت. در مجموع حدود پانزده پژوهشگر، اوپنایآی را ترک کردند تا به این جمع بپیوندند. هستهٔ اصلی بنیانگذاران را هفت تا هشت نفر تشکیل میدادند که تقریباً همگی سابقهٔ رهبری تیم پژوهش، ایمنی یا سیاستگذاری در اوپنایآی را داشتند.
چرا رفتند؟
روایت رسمی و روایتهای پشتپرده در یک نقطه همگرا میشوند: گروه جداشدگان معتقد بود اوپنایآی با سرعتی نامطمئن در حال تجاریسازی است و سازوکارهای ایمنیاش نمیتوانند پابهپای این سرعت پیش بروند. ترس از آنچه «تسخیر صنعتی» یا انحصار فضای هوش مصنوعی خوانده میشد، پس از سرمایهگذاری یکمیلیارد دلاری مایکروسافت در اوپنایآی در سال ۲۰۱۹، در میان بخشی از کارکنان جدی شده بود.
اما آمودی خودش بارها این تصویر را که «آنها بهخاطر قرارداد مایکروسافت رفتند» رد کرده است. او در گفتوگویی مفصل توضیح داد که دلیل واقعی، اختلاف بر سر «چشمانداز» بود؛ نه یک دعوای شخصی. به بیان او، وقتی با کسی چشمانداز مشترک نداری و به او اعتماد نداری، ادامهٔ بحث بیفایده است، چه بهتر افرادی را که به آنها اعتماد داری برداری و چشمانداز خودت را بسازی. در ماههای اخیر، آمودی حتی صریحتر سخن گفت و در مصاحبهای گفت اوپنایآی را ترک کرد چون به مدیرعامل آن شرکت، «اعتماد نداشت». سخنانی که اشارهای مستقیم به سَم آلتمن (Sam Altman) بود.
اختلاف فلسفی با سم آلتمن
ریشهٔ اختلاف آمودی و آلتمن، آنطور که از روایتها برمیآید، بر سر خودِ مقیاسپذیری هوش مصنوعی نبود؛ هر دو به «قوانین مقیاس» (scaling laws) باور داشتند؛ به این ایده که با افزودن به توان پردازشی و دادههای تمرینی، مدلها بهطور قابلپیشبینی در تقریباً هر مهارت شناختی بهتر میشوند. آمودی و همبنیانگذاران آنتروپیک از نخستین کسانی بودند که این قوانین را مستند کردند. اختلاف بر سر معنای این قدرت بود. آمودی معتقد بود همین که مقیاسپذیری یک روش کارآمد است، آن را خطرناک میکند، و ایمنی باید از همان ابتدا در دل توسعهٔ مدلهای پیشرو تعبیه شود، نه اینکه بعداً به آن افزوده شود.
زندگینامهای که کیچ هِیگی (Keach Hagey) دربارهٔ آلتمن نوشته، تنشها را شخصیتر ترسیم میکند. به روایت او، شکافها از جایی آغاز شد که آمودی موفق شد گرگ براکمن، از همبنیانگذاران اوپنایآی، را از تیم توسعهٔ جیپیتی-۳ کنار بگذارد، و قدرت روزافزون آمودی در آن شرکت، حساسیتهایی برانگیخت. اختلافها بر سر دیدگاههای آمودی دربارهٔ ایمنی و کند کردن سرعت انتشار مدلها برای جلوگیری از سوءاستفاده، پیوسته بالا گرفت.
ریشهٔ فکری این نگرانیها قدیمیتر است: آمودی در سال ۲۰۱۶، هنگامی که هنوز در گوگل بود، از نویسندگان مقالهٔ تاثیرگذار «مسائل ملموس در ایمنی هوش مصنوعی» بود؛ مقالهای که به پیشبینیناپذیری ذاتی شبکههای عصبی و ریسک «عوارض جانبی» رفتار مدلها میپرداخت.
نکتهٔ تعیینکننده این است که آمودی یک بدبین یا مخالف بزرگ شدن هوش مصنوعی نیست. او به قدرت عظیم این فناوری باور دارد؛ دقیقاً به همین دلیل نگران آن است. همین امر، انشعاب او را از یک دعوای معمولی بین بنیانگذاران فراتر میبرد و به یک اختلاف بنیادین بر سر آیندهٔ بشریت بدل میکند.
بخش دوم: بنیانگذاران و بافت رهبری
داریو آمودی، دانشمندی در مقام مدیرعامل
داریو آمودی، متولد ۱۹۸۳، پیش از هر چیز یک دانشمند است. او در استنفورد و پرینستون فیزیک خواند، دکترای زیستفیزیک از پرینستون گرفت و دورهٔ فوقدکترا را در دانشکدهٔ پزشکی استنفورد گذراند. پیش از اوپنایآی، در بایدو (Baidu) و گوگل کار کرده بود. پروفایل علمی او صدها هزار ارجاع دارد. این پیشینه اهمیت دارد: آمودی برخلاف بسیاری از مدیران فناوری، بیشتر یک پژوهشگر است تا یک فروشنده. و همین به لحن او دربارهٔ آیندهٔ هوش مصنوعی، چه خوشبینانه باشد چه هشدارآمیز، وزن متفاوتی میدهد.
دانیلا آمودی، چهرهٔ درونگرای شرکت
اگر داریو چهرهٔ بیرونی و راهبر چشمانداز شرکت است، خواهرش دانیلا آمودی (Daniela Amodei)، رئیس شرکت، مسئول ادارهٔ روزمرهٔ آن است. او نیز از اوپنایآی آمد، جایی که مسئول عملیات ایمنی و سیاستگذاری بود. در آنتروپیک، او عملیات کسبوکار و تشکیل تیم اجرایی را بر عهده دارد. تجربهٔ نظارتی و سیاستی او یکی از عوامل کلیدی است که به آنتروپیک امکان داده وارد صنایع بهشدت زیر ذرهبین مثل صنایع مالی، سلامت و دولتی شود. این خواهر و برادر، یک زوج مدیریتی قدرتمند هستند. هماهنگی داریو و نگاه جهانشمولش با دانیلا و نگاه سازمانمحورش، ساختار رهبری آنتروپیک را متمایز کرده است، طوریکه هر دو در فهرست صد چهرهٔ تاثیرگذار مجلهٔ تایم قرار گرفتهاند. انتخاب نام «آنتروپیک» برای این شرکت، به گفتهٔ دانیلا، برای تأکید بر تمرکز شرکت بر انسان بوده است (آنتروپیک کلمهای یونانی به معنای «انسانمحور» یا «مربوط به نوع بشر» است).
دیگر بنیانگذاران و ثبات رهبری
در جمع بنیانگذاران چهرههای سرشناس دیگری هم هستند: جِرِد کاپلان (دانشمند ارشد)، کریستوفر اولا (رهبر پژوهش تفسیرپذیری)، جک کلارک (سیاستگذاری)، تام براون، سام مککندلیش (معمار ارشد) و بنجامین مان. آمودی در یکی از رویدادها با کنایهای آشکار به آشفتگیهای مدیریتی اوپنایآی گفت که آنتروپیک هفت همبنیانگذار دارد و سهونیم سال بعد، همگی هنوز در شرکتاند. سخنی که در برابر برکناری کوتاهمدت آلتمن از اوپنایآی در نوامبر ۲۰۲۳ و خروج چهرههایی چون ایلیا ساتسکِوِر، معنای دوچندان مییافت.
آمودی فلسفهٔ استخدام در آنتروپیک را اینگونه خلاصه کرده است: «چگالی استعداد بر فراوانی استعداد میچربد.» شرکت که در کمتر از یک سال از حدود ۳۰۰ به ۹۵۰ نفر رسیده بود، عمداً آهنگ استخدام را کند کرد تا کیفیت را حفظ کند.
بخش سوم: فلسفه، ایمنی بهمثابهٔ استراتژی نه شعار
هستهٔ هویت آنتروپیک این ادعاست که میتوان هوش مصنوعیِ ایمن ساخت و همزمان در بازار پیشتاز بود. آمودی این راهبرد را «مسابقه به سوی قله» مینامد. یعنی بهجای تلاش برای تسلط بر بازار، شرکتی بساز که رفتارهایش را دیگران معقول بدانند و کپی کنند، تا کل اکوسیستم به سمت ایمنی بیشتر کشیده شود. این نگاه، ایمنی را نه هزینه، که مزیت رقابتی و اهرم اخلاقی تعریف میکند.
این فلسفه در چند سازوکار مشخص تجسم یافته است:
- هوش مصنوعی مبتنی بر قانوننامه (Constitutional AI). روشی که آنتروپیک برای هدایت رفتار مدلهایش توسعه داد و بر پایهٔ آن، مدل بهجای تکیهٔ صرف بر بازخورد انسانی، رفتار خود را با مجموعهای از اصول نوشتهشده تطبیق میدهد. همین «برند ایمنی» و روش قانوننامه، بخشی از جذابیت آنتروپیک برای مشتریان نهادی بود که همیشه ریسکگریزتر از سایرین بودهاند.
- سیاست مقیاسپذیری مسئولانه (Responsible Scaling Policy). نخستین نسخهٔ این سند در سپتامبر ۲۰۲۳ منتشر شد و در اوایل ۲۰۲۶ برای سومین بار بازنویسی شد. این سیاست، مدلها را بر اساس سطوح خطر طبقهبندی میکند (سطوح موسوم به ASL) و برای هر سطح، تدابیر امنیتی و ایمنی متناظر تعریف میکند. قیاسی که خودِ شرکت آن را به تستهای پیش از عرضه محصول در صنایع خودرو و هوانوردی تشبیه کرده است. آنتروپیک اعلام کرده که توانسته تدابیر سطح سه (ASL-۳) را مستقل و با هزینهٔ معقول اجرا کند، اما هشدار داده که این کار در سطوح بالاتر لزوماً از آن برنخواهد آمد.
- ساختار حقوقی غیرمتعارف. آنتروپیک یک «شرکت با نفع عمومی» (Public Benefit Corporation) ثبت شده در ایالت دِلاوِر است؛ یعنی هیئتمدیره دارد که در کنار تعهد به سود سهامداران، از نظر قانونی میتواند ماموریت اصلی شرکت (تضمین اینکه هوش مصنوعیِ به شکوفایی انسان و جامعه کمک میکند) را در اولویت قرار دهد. روی این ساختار، سازوکاری به نام «تراست منافع بلندمدت» (Long-Term Benefit Trust) سوار شده است: نهادی متشکل از پنج امین که هیچ نفع مالی در شرکت ندارند و سهامی خاص در اختیار دارند که به آنها اختیار میدهد بهمرور اکثریت هیئتمدیره (سه از پنج) را طی چند سال منصوب کنند. ایدهٔ پشت این ساختار این است که هوش مصنوعی میتواند «عوارض جانبی» بیسابقهای (از خطرات امنیت ملی تا اختلال اقتصادی گسترده) بر جامعهای تحمیل کند که در حکمرانی معمولی شرکتی صدایی ندارد.
- تفسیرپذیری، «امآرآی برای هوش مصنوعی». شاید عمیقترین بخش فلسفهٔ آنتروپیک همینجا باشد داریو آمودی و کریستوفر اولا از پیشگامان حوزهای به نام «تفسیرپذیری مکانیکی» (mechanistic interpretability) هستند: یعنی تلاش برای بازمهندسی مکانیزم درونی مدلها و فهم اینکه دقیقاً چرا یک تصمیم را میگیرند. آمودی در مقالهای با عنوان «ضرورت تفسیرپذیری» (آوریل ۲۰۲۵) استدلال کرد که مدلهای امروزی «جعبههای سیاه» غیرقابلفهم هستند و از استقرار سیستمهای قدرتمند، بدون درک بهترِ درونشان، عمیقاً ابراز نگرانی کرد. هدف بلندپروازانهٔ او این بود که طی پنج تا ده سال بتوان روی مدلها چیزی شبیه «امآرآی مغز» انجام داد و پیش از استقرار، رفتارهای ناهمراستا را شناسایی کرد. در یک نمایش مشهور، تیم آنتروپیک با تقویت مصنوعی یک «ویژگی» درونی، نسخهای از مدل به نام «کلادِ گلدنگِیت» ساخت که بهطرز وسواسگونهای دربارهٔ پل گلدنگیت حرف میزد. نمایشی از اینکه میتوان اجزای درونی هر مدل را شناسایی و دستکاری کرد تا رفتارهای خاصی بروز دهند.
اما این فلسفه بیمنتقد نیست
روی دیگر سکه را نباید نادیده گرفت. منتقدان میگویند ساختار «تراست منافع بلندمدت» ممکن است در عمل بیاثر باشد، چون سهامداران با آرای فوقاکثریت میتوانند آن را دور بزنند یا منحل کنند و آستانههای دقیق این کار هم شفاف نیست. برخی، تأکید مداوم آنتروپیک بر ایمنی را نوعی «ایمنینمایی» (safety-washing) میدانند: برندسازی اخلاقی برای شرکتی که در نهایت باید همان فشارهای تأمین مالی، رشد و استقرار را تحمل کند که بقیهٔ صنعت با آنها درگیرند. پرسش محوری این است که آیا این تعهدها وقتی با منافع مالی کلان در تضاد قرار بگیرند، دوام میآورند یا نه. پرسشی که، چنانکه خواهیم دید، در ماجرای درگیری آنتروپیک با وزارت دفاع آمریکا به بوتهٔ آزمایش گذاشته شد.
بخش چهارم: چشمانداز آمودی از آینده، میان بهشت و پرتگاه
برای فهم اینکه چرا آنتروپیک اینقدر برای آیندهٔ آمریکا و جهان مهم تلقی میشود، باید سراغ نوشتههای خودِ آمودی رفت.
در اکتبر ۲۰۲۴، آمودی مقالهٔ بلندی (حدود پانزدههزار کلمه) با عنوان «ماشینهای سرشار از مهر» منتشر کرد دربارهٔ اینکه اگر همهچیز درست پیش برود، جهانِ دارای «هوش مصنوعی قدرتمند» چگونه خواهد بود. او تعمداً از اصطلاح AGI پرهیز میکند و بهجای آن از «هوش مصنوعی قدرتمند» سخن میگوید: مدلی که از یک برندهٔ جایزهٔ نوبل در اغلب رشتهها باهوشتر است. او میگوید چنین سطحی از هوش میتواند به همین زودی در سال ۲۰۲۶ ظاهر شود، هرچند تأکید میکند ممکن است بسیار دیرتر به دست بیاید.
پیشبینیهای او رادیکال هستند: او از «قرن بیستویکمِ فشرده» سخن میگوید، این ایده که پس از ظهور هوش مصنوعی قدرتمند، ظرف پنج تا ده سال همهٔ پیشرفتی را که زیستشناسی در کل قرن بیستویکم داشته، تجربه خواهیم کرد: ریشهکنشدن بیشتر بیماریهای عفونی، حذف بیشتر سرطانها، درمان بیماریهای ژنتیکی، پیشگیری از آلزایمر، و حتی دو برابر شدن طول عمر انسان. آمودی که پیشتر بیشتر بهعنوان چهرهای هشداردهنده شناخته میشد، در این مقاله میکوشد تصویری امیدوارانه بسازد: به گفتهٔ او، ترس یک انگیزه است، اما کافی نیست؛ به امید هم نیاز داریم.
اما آمودی نیمهٔ تاریک ماجرا را هم نوشته است. در مقالهٔ دیگری با عنوان «بلوغِ فناوری»، او بهجای وعدههای روشن، به خطرها میپردازد و از خواننده میخواهد تصور کند که «کشوری از نوابغ» حدود سال ۲۰۲۷ در جایی از جهان ظاهر شود، و سپس بیندیشد که معنای آن برای بقیه آدمها چیست. او ریسکها را پیششرط رسیدن به آن آیندهٔ مثبت میداند و میگوید ریسکها تنها موانعی هستند که میان ما و آیندهای اساسا مثبت ایستادهاند.
چشماندازی که آمودی ترسیم میکند ستایشگران و منتقدان جدی دارد. برخی تحلیلگران، پیشبینیهای پزشکی آمودی را نمونهای از «مغالطهٔ مکانیکی» میدانند و میگویند این فرض که چون سازوکاری را میفهمی، میتوانی نتیجهٔ بالینی را هم پیشبینی کنی، همان اشتباهی است که کل رشتهٔ «پزشکی مبتنی بر شواهد» برای مقابله با آن ساخته شد. آنها میگویند اگر از موفقیت پروژه آلفافولد (AlphaFold) در پیشبینی ساختار پروتئینها ناگهان نتیجه بگیریم که «بیشتر بیماریها تا ده سال دیگر درمان خواهند شد»، خانهای پوشالی بر روی آب ساختهایم. حتی هوادارانِ آمودی هم مقالههای او را بیشتر آغازگر گفتوگو میدانند تا مانیفستهای قطعی.
بخش پنجم: پول، از صفر تا نزدیک هزار میلیارد دلار
سرعت رشد مالی آنتروپیک، حتی با معیارهای درهٔ سیلیکُن سرسامآور است. مسیر ارزشگذاری شرکت طی کمتر از یک سال چنین بوده است:
- سری F: سیزده میلیارد دلار جذب سرمایه با ارزشگذاری ۱۸۳ میلیارد دلار (سپتامبر ۲۰۲۵)
- سری G: سی میلیارد دلار با ارزشگذاری ۳۸۰ میلیارد دلار (فوریهٔ ۲۰۲۶)
- سری H: شصت و پنج میلیارد دلار با ارزشگذاری پسازسرمایهٔ ۹۶۵ میلیارد دلار (اواخر مه ۲۰۲۶)
در دور آخر جذب سرمایه، ارزشگذاری آنتروپیک از رقیب دیرینهاش اوپنایآی پیشی گرفت و به باارزشترین شرکت هوش مصنوعی خصوصی جهان بدل شد. مجموع سرمایهٔ جذبشدهٔ شرکت تا اوایل تابستان ۲۰۲۶ حدود ۱۲۵ تا ۱۳۲ میلیارد دلار برآورد شده است. آنتروپیک در اول ژوئن ۲۰۲۶ پیشنویس محرمانهٔ سند عرضهٔ اولیهٔ سهام (S-۱) را نزد کمیسیون بورس آمریکا ثبت کرد؛ گامی که فرایند ورود به بورس را از شایعه به یک واقعیت رسمی بدل کرد.
اما آنچه این ارزشگذاری را توجیه میکند، درآمد است و اینجا ست که داستان واقعاً غیرعادی میشود. درآمد سالانهٔ تکرارشوندهٔ شرکت از حدود ۱ میلیارد دلار در اوایل ۲۰۲۵، ظرف حدود یک سال به حدود ۴۷ میلیارد دلار جهید. موتور اصلی این جهش، ابزار برنامهنویسیِ «کلاد کُد» (Claude Code) است که پس از عرضه در مه ۲۰۲۵ بهسرعت بازار دستیارهای برنامهنویسی سازمانی را تسخیر کرد. بر پایهٔ برخی برآوردها، این محصول حالا سهم غالبی از بازار برنامهنویسی هوش مصنوعی دارد. سهم آنتروپیک از هزینهٔ شرکتها روی مدلهای زبانی بزرگ، بنا بر دادههای منلو ونچرز (Menlo Ventures) از ۲۴ درصد به حدود ۴۰ درصد رسید. در حالی که سهم اوپنایآی کاهش یافت. آنتروپیک اعلام کرده که انتظار دارد در سهماههٔ دوم ۲۰۲۶ به سوددهی برسد. رویدادی که، اگر محقق شود، آزمایشگاههای هوش مصنوعی را از «پروژههای پژوهشیِ سوزانندهٔ پول» به کسبوکارهای پایدار بازتعریف میکند.
چه کسانی پشت این پولاند؟
فهرست سرمایهگذاران آنتروپیک، نقشهای از قدرت مالی و فناورانهٔ جهان است. دو غول فناوری، آمازون و گوگل، بزرگترین شرکای راهبردیاند؛ آمازون تاکنون حدود ۸ میلیارد دلار در شرکت سرمایهگذاری کرده و مدلهای کلاد بر بستر ابری آن عرضه میشوند. مایکروسافت (سرمایهگذار اصلی اوپنایآی)، انویدیا (Nvidia) و سیلزفورس (Salesforce) نیز در جمع سرمایهگذاراناند. در کنار آنها، صندوقهای ثروت نهادی، از جمله صندوق سرمایهگذاری قطر، صندوقهای سنگاپور (GIC و Temasek) و MGX از امارات، و بزرگترین صندوقهای سرمایهگذاری آمریکا نیز حضور دارند.
همین ساختار، یکی از جدیترین نقدها را برمیانگیزد: نگرانی از «تأمین مالی چرخشی». وقتی همان غولهایی که در شرکت سرمایهگذاری میکنند، همزمان بزرگترین مشتریان و تأمینکنندگان زیرساخت پردازشی آن نیز هستند، این پرسش مطرح میشود که چه بخشی از این رشد، واقعی و پایدار است و چه بخشی، چرخهٔ بستهٔ پولی میان چند بازیگر معدود.
بخش ششم: آنتروپیک و قدرت آمریکا؛ دولت، ارتش و چین
تز بنیادین: دموکراسیها باید پیشتاز باشند
آمودی از دیرباز استدلال کرده که ایالات متحده و متحدان دموکراتیکش باید در هوش مصنوعی پیشتاز بمانند. او از وضع قوانین کنترلی سختگیرانه بر صادرات تراشههای پیشرفته به چین دفاع کرده است تا از یک «مسابقهٔ افسارگسیختهٔ جهانی» جلوگیری شود. این تز، آنتروپیک را بهطور طبیعی به سمت همکاری با دولت آمریکا سوق داد.
شرکت تا نوامبر ۲۰۲۴ در شراکت با پالانتیر (شرکت تحلیل داده با پیوندهای عمیق در وزارت دفاع) و آمازون وب سرویسز (AWS) فناوریاش را به طور گستردهای در اختیار ارتش آمریکا گذاشته بود. آنتروپیک سپس نسخهای ویژهٔ مشتریان امنیت ملی به نام «کلاد گاو» (Claude Gov) عرضه کرد و به گفتهٔ خودش، نخستین شرکت هوش مصنوعی پیشرو بود که مدلهایش را در شبکههای طبقهبندیشدهٔ دولت آمریکا و در آزمایشگاههای ملی مستقر کرد. این شرکت قراردادی ۲۰۰ میلیون دلاری با وزارت دفاع هم گرفت. تخمینها حکایت دارند که حدود ۸۰ درصد درآمد آنتروپیک از مشتریان سازمانی میآید.
آنگاه نبرد آغاز شد: پرونده وزارت دفاع
در ژانویهٔ ۲۰۲۶، شکافی عمیق میان آنتروپیک و وزارت جنگ آمریکا سر باز کرد. وزارت جنگ خواهان دسترسی گستردهتر برای «هر کاربرد قانونی» شد. آنتروپیک اما دو خط قرمز برای کاربرد مدلهایش کشید و از عبور از آنها سر باز زد:
- نه به سلاحهای کاملاً خودمختار (سلاحهایی که انسان را بهکلی از حلقهٔ تصمیم خارج میکنند). آمودی استدلال کرد که سیستمهای کنونی برای این کار بهقدر کافی قابلاتکا نیستند. استدلالی که، چنانکه منتقدان اشاره کردهاند، جنبهٔ فنی دارد نه اخلاقی.
- نه به نظارت فراگیر داخلی بر دادههای شهروندان آمریکایی.
پاسخ دولت به این دو شرط، بیسابقه بود. وزارت دفاع تهدید کرد و سپس آنتروپیک را «خطر زنجیرهٔ تأمین برای امنیت ملی» اعلام کرد. برچسبی که تا آن زمان فقط برای دشمنان خارجی مانند هوآوی به کار رفته بود و هرگز به یک شرکت آمریکایی نچسبیده بود. دولت حتی تهدید کرد که با استناد به «قانون تولیدات دفاعی» شرکت را به حذف این تدابیر مجبور کند. آمودی این دو تهدید را متناقض خواند: یکی شرکت را خطر امنیتی مینامد و دیگری کلاد را برای امنیت ملی حیاتی میداند. تیزبینی او به مذاق دولت ترامپ خوش نیامد.
آنتروپیک در مارس ۲۰۲۶ دو شکایت فدرال علیه دولت ترامپ تنظیم کرد و مدعی شد اقدامات وزارت جنگ، تلافی غیرقانونی در برابر موضع ایمنیمحور شرکت است. در میانهٔ ۲۰۲۶، یک قاضی فدرال این برچسبگذاری را متوقف کرد. در این میان، حملات لفظی از سوی مقامات دولت، از جمله پیت هگست، وزیر دفاع، و شخص دونالد ترامپ، بالا گرفت؛ ترامپ آنتروپیک را «شرکتی چپگرا و افراطی» خواند و مدعی شد موضع این شرکت جان آمریکاییها را به خطر انداخته است.
نکتهٔ مهم برای درک پیچیدگی ماجرا این است که آنتروپیک در همان بیانیه تأکید کرد که با وزارت جنگ «اشتراک بیشتری دارد تا اختلاف» زیرا کلاد بهطور گسترده در تحلیل اطلاعاتی، مدلسازی و شبیهسازی، برنامهریزی عملیاتی و عملیات سایبری در نهادهای امنیت ملی آمریکا به کار میرود. شرکت همچنین گفت که برای دفاع از پیشتازی آمریکا، از چند صد میلیون دلار درآمد چشم پوشیده و دسترسی شرکتهای مرتبط با حزب کمونیست چین به کلاد را قطع کرده و حملات سایبری تحت حمایت پکن را که میکوشیدند از کلاد سوءاستفاده کنند، متوقف کرده است.
پیوند با ایران و پرسشهای حلنشده
بنا بر گزارشهای والاستریت ژورنال و واشینگتن پست، فناوری آنتروپیک در عملیات نظامی آمریکا، از جمله در ارزیابی اطلاعاتی و شناسایی اهداف در جنگ ایران و نیز در عملیاتی که به بازداشت نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، انجامید، به کار رفته است. باید با دقت روزنامهنگارانه تأکید کرد که این گزارشها را برخی رسانههای دیگر مستقلاً تأیید نکردهاند و آنتروپیک هم جزئیات عملیاتی را نه تأیید و نه بهصراحت تکذیب کرده است.
در مصاحبهای در ژوئن ۲۰۲۶ دربارهٔ نقش گزارششدهٔ کلاد در سامانههای هدفگیری نظامی آمریکا، آمودی گفت آنتروپیک نمیداند آیا کلاد در ارتباط با حملهٔ به مدرسهای در میناب استفاده شده یا نه، اما افزود که اگر چنین بوده باشد، آن کاربرد خط قرمزهای شرکت را نقض نمیکند. حملهٔ میناب در سال ۲۰۲۶، به گفتهٔ سازمان عفو بینالملل، حملهای بود که به کشتهشدن ۱۵۶ نفر، از جمله ۱۲۰ کودک، انجامید و دیدهبان حقوق بشر خواستار بررسی آن بهعنوان جنایت جنگی شد.
همینجاست که تناقض بنیادین آنتروپیک عریان میشود. منتقدان از الگویی سخن میگویند که آن را به تراژدی «مکبث» تشبیه کردهاند: نخستین سازش (شراکت با پالانتیر و استقرار کلاد در سامانههای طبقهبندیشده) بهناگزیر به سازشهای بعدی میانجامد، و منطقِ «اگر ما نباشیم، کسِ بدتری خواهد بود» نقطهٔ توقفی ندارد. سیاست استفادهٔ آنتروپیک برای کاربر عادی میگوید «نه به خشونت، نه به سلاح، نه به نظارت»؛ اما همان شرکت برای وزارت جنگ، «تحلیل اطلاعاتی، برنامهریزی عملیاتی و عملیات سایبری» انجام میدهد. آشتیدادن این دو، دشوارترین پرسشی است که پیش روی این شرکت ایستاده است.
در سوی دیگر ترازو، برخی همین ایستادگی آنتروپیک در برابر دولتی که تهدید به تلافی میکرد را نمونهای از شجاعت میدانند: شرکتی که میتوانست بهسادگی تسلیم شود و درآمدش را حفظ کند، ترجیح داد قرارداد را از دست بدهد اما دو خط قرمزش را نگه دارد.
بخش هفتم: جنجالها و پروندههای حقوقی
بزرگترین توافق کپیرایت تاریخ آمریکا
در سپتامبر ۲۰۲۵، آنتروپیک پذیرفت مبلغ ۱,۵ میلیارد دلار برای فیصلهٔ یک پروندهٔ نقض کپیرایت (پروندهٔ بارتز علیه آنتروپیک) بپردازد که بهعنوان بزرگترین مبلغ بازیافتی در تاریخ دعاوی کپیرایت آمریکا شناخته میشود. ماجرا از این قرار بود: نویسندگانی شکایت کردند که آنتروپیک برای آموزش مدلهایش، میلیونها کتاب کپیرایتدار را از کتابخانههای دزدی آنلاین (لایبجن و پایلایمی) دانلود کرده است. قاضی ویلیام السوپ در تصمیمی که برای کل صنعت اهمیت داشت، تمایز قائل شد و گفت آموزش مدل روی کتابهایی که قانونی خریداری شدهاند «بهشدت دگرگونساز» و مشمول «استفادهٔ منصفانه» است اما دانلود و نگهداری نسخههای دزدی نقض قانون و مشمول جریمه است. با توجه به اینکه آنتروپیک بیش از هفت میلیون نسخه کتاب را از این کتابخانههای غیرقانونی برداشته بود و خسارت قانونی هر اثر میتوانست تا ۱۵۰ هزار دلار برسد، آنتروپیک روی کاغذ با ریسکی در ابعاد دهها میلیارد دلار روبهرو بود. اما در توافق نهایی، حدود سههزار دلار برای هر یک از حدود ۵۰۰ هزار کتاب تعیین شد و دادگاه شرکت را ملزم کرد فایلهای کتابهای دزدی را نابود کند.
این پرونده، پیامی روشن به کل صنعت هوش مصنوعی فرستاد: آموزش مدل ممکن است قانونی باشد، اما میانبُر زدن از راه محتوای دزدی، بهای سنگینی دارد.
بخش هشتم: چرا آنتروپیک برای آیندهٔ آمریکا و جهان مهم است؟
اگر بخواهیم اهمیت آنتروپیک را در یک قاب بگذاریم، این شرکت تجسم مادّیِ یک پرسش تمدنی است: آیا میتوان فناوریای بالقوه خطرناک را با سرعت تمام ساخت و همزمان مهارش کرد؟
به چند دلیل، آنتروپیک فراتر از یک بازیگر تجاری قرار میگیرد:
- نخست، آنتروپیک یکی از دو یا سه آزمایشگاهی است که پیوسته مرزهای توانمندی هوش مصنوعی را جابهجا میکنند. جدیدترین مدلهای آن، از جمله نسلهای پیشرفتهٔ کلاد و مدلهای تخصصیتر با توانمندیهای سایبریِ بالا، چنان قدرتمند تلقی میشوند که خودِ شرکت عرضهٔ عمومی برخی از آنها را بهدلیل نگرانیهای ایمنی محدود کرده است. در ژوئن ۲۰۲۶، پیوند این توانمندیها با ژئوپلیتیک بهروشنی نمایان شد: دسترسی به دو مدل تازهعرضهشده (میتوس با دسترسی محدود برای شرکتها، و فِیبِل با دسترسی آزاد برای کاربرها) بهطور موقت و بهدلیل کنترلهای صادراتیِ وزارت بازرگانی آمریکا معلق شد و البته طی چند هفته بازگردانده شد. اما این رویداد نشان داد که مدلهای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک محصول نیستند؛ بلکه بسته به اینکه در دست چه بازیگری قرار گیرند، میتوانند نقش ابزار سیاست خارجی و امنیت ملی را ایفا کنند.
- دوم، همین توانمندیهای سایبری، پیامدهای مستقیمی برای کشورهایی مانند چین، روسیه و ایران دارد. زیرساختهای دیجیتال، شبکههای کنترل اطلاعات و آسیبپذیریهای سایبریِ حکومتها، در جهانی که مدلهای هوش مصنوعی میتوانند حملات را تسریع یا دفاع را تقویت کنند، معنایی تازه مییابند. اینکه چنین ابزارهایی، چه قانونی و چه غیرقانونی، در دست کدام دولتها و با چه محدودیتهایی قرار بگیرند، به یکی از پرسشهای راهبردیِ دههٔ پیش رو بدل شده است.
- سوم، آنتروپیک یک آزمایش زندهٔ حکمرانی است. ساختار «شرکت با نفع عمومی»، «تراست منافع بلندمدت» و سیاست مقیاسدهی مسئولانه، همگی تلاشهاییاند برای پاسخ به این پرسش که وقتی یک فناوری از سرعت قانونگذاری و هنجارهای اجتماعی جلو میزند، چه کسی و چگونه باید آن را مهار کند. موفقیت یا شکست این آزمایش، بهویژه زیر فشار میلیاردها دلار سرمایه و کشمکش با دولت، درسی است که آثار آن فراتر از یک شرکت را در بر میگیرد.
- و سرانجام، شخص داریو آمودی به یکی از تأثیرگذارترین صداها در گفتوگوی جهانی دربارهٔ آیندهٔ هوش مصنوعی بدل شده است. کسی که همزمان رادیکالترین وعدهها (فشردهکردن یک قرن پیشرفت پزشکی در یک دهه) و تاریکترین هشدارها (خطر وجودی برای بشریت) را مطرح میکند. آنتروپیک، در نهایت، تلاش یک گروه از آدمها است برای اثبات این ادعا که میتوان هم وعدهها را جدی گرفت و هم هشدارها را.
اما تنش بنیادین همچنان حلنشده باقی مانده است: شرکتی که بر پایهٔ احتیاط بنا شد، حالا در مسیر بورس و رقابتی هزار میلیارد دلاری قرار دارد، مدلهایش در سامانههای نظامی به کار میروند، و فشارهای بازار و دولت هر روز خط قرمزهایش را میآزمایند. پرسشی که آیندهٔ این شرکت، و چهبسا بخشی از آیندهٔ ما، به پاسخ آن گره خورده، همان پرسشی است که از روز نخست مطرح بود: آیا میتوان همِ سرعت را داشت و هم مهار را؟